ممن تشآء و تعز من تشآء و تذل من تشآء بيدك الخير انك على كل شيئى قدير . « 1 » پادشاهى ، گهريست در دست خدا . مىسپارد به هركس كه مىخواهد . و اكنون در فن پرخاشجويى و رزمآورى و ستيزهگرى و مردانگى و فرزانگى و شمشيرزنى و خنجرگذارى ، مثل كريم خان زند ، در همهء عالم ، يافت نمىشود . و هركسى ، همسلك خود را مىشناسد و نمىشناسد مرد را مگر مرد .
« ديگر آنكه از فضل و كرم حضرت قادر ذو الجلال ، دور نمىباشد كه كريم خان زند ، بر مسند فرمانفرمايى و دارايى برنشيند و مرزبان ايران گردد .
« ديگر آنكه ما از طريقهء آبا و اجداد خود ، دست برنمىداريم . داد و دهش و مروت ، طبيعى و نيز موروثى ما مىباشد .
« ديگر آنكه ما باطنا از امور خود ، بىخبر نمىباشيم . هرچه از خير و شر بر آدمى رو خواهد داد ، از فياض على الاطلاق ، در رؤيا ، به وى اشاره خواهد شد و در آن ايامى كه من از نادر پادشاه ، متوارى بودم و در دشت قبچاق به گوشت شكار ، معاش مىنمودم و از بىكلاهى ، سرم را آفتاب ، سوخته بود و به همين علت در ميان ايل قاجار به حسن كل ، مشهور شدم ، شبى در خواب ديدم كه پيشنماز شدهام و خلايق بسيار به من اقتدا نمودهاند . از اين خواب ، مفهومم شد كه فرمانفرمايى خواهم نمود .
« ايضا شبى ديگر در خواب ديدم كه از حشفهء من قطره آبى در صدفى چكيد و مرواريد گرانبهايى شد و شخص خبيثى ، سنگى بر آن زد و آن را شكست و از ميانش مرواريد بىنظيرى بيرون آمد . ناگاه ديدم ملكى پيدا شد و آن مرواريد را ربوده و به بازوى خود بست . ناگاه ديدم ديوى آمد و در خواب ، سر آن ملك را از تن جدا نمود . و از بازوى آن ملك مقتول ، مرواريد ، جستن نمود و مانند درّى بر فلك قرار گرفت و
هامش
( 1 ) - بگو بار خدايا ، تويى كه فرمانفرمايى ؛ هر آنكس را كه خواهى ، فرمانروايى بخشى ؛ و از هركه خواهى ؛ فرمانروايى را بازستانى ؛ و هركه را خواهى ، عزت بخشى ؛ و هركه را خواهى ، خوار گردانى ؛ همهء خوبىها به دست توست ، و تو بر هر چيز ، توانايى . قرآن مجيد ، سورهء 3 ، آيهء 26 .