شمايل ، بسيار موزون و شكيل بود . و اين شعر را بسيار مىخواند و دست بر دست مىزد :
من كلام شيخ سعدى
مكن تكيه بر مُلك دنيا و پشت * كه بسيار چون تو بپرورد و كشت
چون والاجاه كريم خان جمشيدشأن فريدوننشان وكيل الدولهء شيرگير زند همتبلند و برادران و اقربايش يعنى عالىجاهان ، صادق خان و باقر خان - دو برادر صلبى و بطنى - و زكى خان سفاك - برادر بطنى وى - و شيخ على خان و نظر على خان و محمد خان و شكر على خان و سبز على خان و قيطاس خان و خدا مراد خان و على محمد خان و طاهر خان و ولى خان و مهدى خان و آدينه خان و بكره خان و يار اويس خان و مراد على خان و محمد زمان خان و امثال اينان كه همه ، اهرمنشمايل و ديوسگال و ددخصال بودند و هريك در دلاورى و رزمجويى و پرخاشگرى ، رشك رستم دستان و سام نريمان و گودرز كشواد و گيو و بيژن و فرامرز و اسفنديار و برزو و قارن و فريبرز و گستهم بودند و همه ، مانند زنجير ، به هم پيوسته و با هم متفق بودند و قوت بازوى ايشان به مرتبهاى بود كه اسب بسيار خوب دو دست به زنجير بسته را بر دوش خود مىگرفتند و تا ده فرسنگ مىدويدند و گاو قوىهيكل را بر دوش مىگرفتند و مىدويدند و پيل دمان در بر ايشان حقيرتر از گورى و شير ژيان در نزد ايشان كمتر از سنورى بود . همه در قلعهء شيراز كه در سختى ، مانند حصن فولاد مىباشد ، متحصن شده بودند و به قحط و غلا ، مبتلا شده بودند و در انديشهء فرار نمودن به جانب خراسان بودند ، و راه گريز نداشتند .
روزى والاجاه كريم خان زند وكيل الدوله به عالىجاه شيخ على خان و ساير كسان خود ، در حالت غم و هم و مأيوسى فرمود : « دوش در خواب ديدم كه كلاه امير عضد الدولهء ديلمى « 1 » را بر سر نهادند و شمشير امير صمصام الدولهء ديلمى « 2 » را بر ميانم
هامش
( 1 ) - فنّا خسرو ديلمى ، امير آل بويه ، 372 - 338 قمرى در فارس و خوزستان و كرمان و 372 - 367 در عراق .
( 2 ) - ابو كاليجار مرزبان ، امير آل بويه ، 388 - 372 در كرمان و 376 - 372 در عراق .