و اهل همهء بلوكات و نواحى و مضافات و توابع فارس ، اطاعتش نمودند و از حسن سياست و لطف نظم و نسقش ، همه بر مهد راحت غنودند . و مدت دو سه ماه در آن مكان ، قرار يافته ، در كمال عزت و استقلال . هر روز ، از درون و بيرون ، از طرفين ، جنگ و جدال واقع مىشد و دلاوران نامدار و دليران خونخوار ، طعمهء شمشير آبدار آتشبار همدگر مىشدند .
آخر الامر ، آذوقه و قوت و مأكولات در شهر شيراز ، بسيار گرانبها و كم گرديد و قحط شديد در شهر شيراز پديد شد . و والاجاه كريم خان وكيل الدولهء زند شيرگير همتبلند و اتباعش در شهر شيراز به عسرت و پريشاناحوالى ، گرفتار و حوالهجات به اهل شيراز را موقوف داشت و مدتى به فروختن يراق و اسباب و آلات و ادوات و زرينه و زيورآلات اهل حريم خود ، معاش مىنمود .
خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار ، چون فرمانفرمايى بود با داد و دهش و شهريارى بود نيكوروش و مرزبانى بود خوشمنش ، هر روز بر سبيل استمرار ، هفت خوان « 1 » پر اطعمه و اشربه و دو خروار آرد و يك خروار برنج و ده من روغن و هفت رأس گوسفند و دو خروار ميوه و يك خروار برف و ده خروار هيزم و چند شيشه از افشرهجات و ادويهء طعام ، به قدر كفاف و دو تومان نقد ، انعاما و احسانا به نزد والاجاه كريم خان زند شيرگير مىفرستاد . يكى از مقربين درگاهش به خدمتش عرض نمود كه : « به دشمن خيرهسر ، چرا انعام و احسان مىنمايى ؟ بر وى كار را سخت بگير تا او را به چنگ آورى . » با عتاب و تغير فرمود : « اى بىفهم احمق و اى بىمروت مطلق ، پادشاهى ، چيزى است كه هر فردى از افراد بنىآدم ، چه اگر حمال و تونتاب باشد ، آن را طالب است . هر كسى بهقدر قوهء خود ، در تحصيل اين گهر گرانمايه ، ظاهرا ، باطنا كوششى مىنمايد ، لكن موافق آيهء كريمهء مباركهء : « قل اللهم مالك الملك توتى الملك من تشآء و تنزع الملك
هامش
( 1 ) - اصل : خان .