مىنمود ، وى ، آن را مانند گوى ، از زمين مىربود و چنان بر زمين مىكوفت كه استخوانش مانند آرد مىشد . چون شش نفر از پهلوانان نامدار را چنين به درجهء شهادت رسانيد ، ديگر پهلوانى جرأت ننمود كه پنجه در پنجهاش نمايد .
عيوقشأن ، از مشاهدهء اين داستان ، ملول و دلتنگ شده و آتش غيرت ، چنان در كانون مزاجش برافروخت كه خرمن صبر و طاقت و آرامش را قاطبتا بسوخت . برخواند اين آيهء مباركه را : « ان اللّه لا يحب المتكبرين . » « 1 » از جا برخاست و آهنگ نمود كه خود ، با عثمان بهادر رومى ، پنجه در پنجه نمايد و كشتى بگيرد كه كلب على آقا نام قاجار - يكهغلام نامدارش - خود را به پيشگاهش به خاك انداخت و زمين از روى ادب بوسيد و عرض نمود كه : « اى مطاع و ولىنعمت ما - اين كمترين غلامان - ، در عالم رندى و زيركى ، فهميدم كه عثمان بهادر ، فكرهاى بد در دماغ دارد و اين چند نفر پهلوان نامور را از روى بغض و عناد بىمروتى بر زمين زد و كشت . و كمترين ، در عالم ، بسيار معاصى و فسق و فجور نمودهام و مىخواهم حسناتى چند كرده باشم كه محو همهء سيئاتم نمايد .
همچنان كه خدا مىفرمايد : « ان الحسنات يذهبن السيئات » . « 2 »
از مراحم بىكرانهء نواب اقدس و الا ، استدعاى آن دارم كه تصدق فرمايى و اين معاملهء هايله را به كمترين واگذارى . كه اگر به دست اين ظالم خونخوار ، كشته شوم ، به درجهء شهادت رسم و اجر شهادت دريابم ؛ و اگر اين مغرور بىمروت نابكار را بر خاك هلاك افكنم ، آمرزيده شوم و مالك حور و قصور و داخل در جنات نعيم يوم النشور شوم .
پس حسب الامر الاشرف الاعلى ، كمر همت بر ميان ، محكم بسته ، با همان لباسى كه پوشيده بود ، كمر خود را محكم بسته و دامان برزده و به جانب عثمان بهادر ، آهنگ نموده و پنجه در پنجهاش درآورده و پنجهاش را به شدت فشرد . عثمان بهادر ، هرچند سعى و تلاش نمود كه دو پنجهء خود را از دو پنجهاش بيرون كشد ، با آن قوت و زور
هامش
( 1 ) - همانا كه خداوند ، افراد خودخواه و گردنكش را دوست نمىدارد .
( 2 ) - همانا كه خوبىها ، بدىها را از ميان مىبرد . قرآن مجيد ، سورهء 11 ، آيهء 114 .