را به آداب پسنديدهء اميرانه ، با كمال عزت ، مكفون و مدفون نمودند و به جهت وى فاتحهخوانى ، برپا نمودند .
بعد از سه روز ديگر ، آن والاجاه ، در چهلستون شاه عباسى ، بر مسند دارايى برنشست ، به آيينى كه شايد و بايد . و وزرا و امرا و باشيان ، به ترتيب و نظام ، هركسى به جاى خود قرار گرفت . پس عثمان بهادر رومى را طلب نمود و وى را تعزيت فرمود و دلجويى نمود و فرمود : « شما در كشور ايران ، مهمان عزيزى مىباشيد و بر ميزبان ، اكرام مهمان ، واجب است ؛ و آنچه بر رفيق تو گذشت ، از حدت و شدت خود بود . چنانكه شاه ولايتمآب فرموده : حدة المرء مهلكه « 1 » . در اين باب ، ما را هيچ تقصيرى نيست .
اى جهانپهلوان ، از اين ادعاى خام بگذر و به زور خود ، مغرور مباش كه مبادا تو هم مانند رفيقت بر خاك هلاك ، ناكام بيفتى و ما از اكابر روم ، خجالتمند شويم . »
عثمان بهادر نامور ، مانند شير نر برآشفت و مردانه چنين گفت : « كشته شدن مردان دلير نامور ، به ميدان ، بسيار خوشتر است تا جان دادن بر فراش ديبا و پرنيان . اگر قواعد مهماننوازى در كشور ايران برجا است ، بفرما تا بساط كشتىگيرى بگسترانند و حريفان بيايند و پنجه در پنجهء ما كنند ؛ كه اين ، نهايت تمناى ما است و از الطاف بىحد و نهايت تو ممنون خواهيم شد . »
پس خاقان عيوقشأن فرمود تا بساط كشتىگيرى گستردند و يكهپهلوانان نامور و كشتىگيران معتبر را طلب فرمود . همه ، شلوار كشتىگيرى پوشيدند و از جام شوق ، شراب مردى نوشيدند . و به ترتيب و نوبت ، شش نفر پهلوان بااعتبار ، با عثمان بهادر نامدار رومى ، به فنون پهلوانى و لموم كاردانى ، پنجه در پنجه نمودند و رسوم كشتىگيرى بهجا آوردند . و به قوت بازوى عثمان بهادر ، بر زمين افتاده و جان به جان آفرين ، تسليم نمودند و بر خاك غنودند . هر حريفى كه پنجه در پنجهء عثمان بهادر رومى نامور
هامش
( 1 ) - تنهايى مرد ، باعث هلاك اوست .