تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
فريدون‌وار ، بر اسب گرانمايهء بادپاى ، سوار شد و رستمانه به ميدان مردى و مردانگى تاخت و جريدى به جانب حريف رويين تن‌آسا انداخت . حريف ، به چابكى از خود رد نمود و جريدى به جانب خيريت‌جوانب مالك‌رقاب معظم اليه افكند . معظم اليه ، به چستى از خود رد نموده ، تا آن‌كه ميان آن دو حريف نامدار هوشيار ، حوالت و رد جريد ، سى - چهل بار شده . خاقان عيوق‌شأن ، جريدى بر بناگوش اسب عمر آقا زد . اسب از پا افتاد و عمر آقا بر اسب ديگر سوار شده و جريدى بر ران اسب خاقان عيوق‌شأن زد و ران اسب ، شكست . و آن روز ، به كشمكش ، شام شد و فيما بين آن دو حريف ، كار ، ناتمام ماند . خاقان عيوق‌شأن در شب ، تدبيرى به خاطر مباركش رسيد و به جهت چاره نمودن حريف ، اساسى چيد و فرمود در همان شب ، دو جريد ساختند . يك جريد مجوف و ميان‌خالى فرمود نمودند و پى بر آن پيچيدند و سرب گداختند و در ميانش ريختند و گل‌ميخ سرتيز فولاد بر سرش كوفتند . چون بامداد روز آن شب ، شاه‌داماد مهر جهان‌تاب خاورى ، با هزار كرشمه و ناز ، حجله‌گاه فلك‌نيلوفرى را نشيمن نمود ، با هزارگونه اكرام و اعزاز ، و ديهيم زرافشان جهان‌آرايى ، به نماز بر سر نهاد و نوعروس روزفيروز را در بر كشيد ، خرم و شاد ، خاقان عيوق‌شأن ، جهان‌كدخداى كشورآراى ، به حلل فرصت و نصرت ، آراسته و به حلى فتح و ظفر ، پيراسته ، مانند خسرو خاور ، از اندرون‌خانهء خود بيرون آمده و بر مركب بادپا سوار شده و جريد پى پيچيده را به پهلوى اسب ، پنهان كرده و جريد ساده را بر كف گرفته و به ميدان مردى درآمده و چون هژبر ژيان ، جولان‌كنان ، رو به جانب عمر آقاى رومى كه در حقيقت ، دليرتر و جان‌سخت‌تر از اسفنديار بود و صاحب فنون گوناگون و در شعبده‌بازى و رنگ و نيرنگ ، مانند بوقلمون بود ، آورد . و كوس و كورگه فروكوفتند و وزيران و اميران و دليران و تماشاييان نظام‌به‌نظام و ترتيب ، صف‌برصف ايستادند و خاقان عيوق‌شأن و عمر آقاى رومى نرپهلوان ، به جولانگرى مشغول شدند .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 305 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى