شروع نمودند به جولانگرى و جريد بر هم زدن . و همه از آن يكهسوار رومى ، مغلوب و خسته و از ضرب جريدش ، مجروح و استخوان شكسته شدند ؛ بلكه دو - سه نفر از ايشان از ضرب جريد عمر آقاى رومى ، كشته و در خاك و خون ، غلتان و آغشته شدند . و عمر آقاى رومى ، مانند شير مىغريد و حريف مىطلبيد .
بيت
به هر سوى ، جولان نمودى عمر * چو شير ژيان بُد همى پنجهور
ز ضرب جريدش فلك بيم داشت * به دل ، خواهش تخت و ديهيم داشت
و هر حريفى كه به جانب وى جريد مىانداخت ، خود را به چابكى ، به پهلوى اسب ، پنهان مىنمود و جريد از وى رد مىشد و ناگاه بر زين ، راست مىشد و جريد به جانب حريف مىافكند . اگر بر حريف مىآمد « 1 » ، حريف را مىشكست يا مجروح مىنمود ؛ و اگر بر سر اسب حريف مىآمد ، اسب حريف را مىكشت يا مجروح مىكرد .
خاقان عيوقشأن ، از ديدن اين اطوار ، ملول و دلتنگ شده ، فرمود : « ان اللّه لا يحب المتكبرين » . « 2 » و عزيمت نمود كه به ميدان رود و حريف را به جزاى خود رساند . وزرا و امرا و سرهنگان و بهادران ، به خدمتش عرض نمودند كه : « وى را آن قابليت و عرضه نمىباشد كه تو با وى معارضه و جولانگرى نمايى . اين خدمت را واگذار . » فرمود : « ديگر تاب ديدن اين مطلب ندارم و مىدانم كه هيچيك از شما بر وى غالب نخواهيد شد ؛ بلكه مغلوب خواهيد شد و نام و ننگ ايران ، ضايع مىشود . مىخواهم با اين يكهسوار نامدار زبردست ، همآورى و جولانگرى نمايم و به مردانگى ، از عالم فنا به عالم بقا ، فرستمش و ابواب آفرين و تحسين خلايق ، بر روى خود گشايم . » و اين آيهء كريمه را برخواند :
« الذين يجاهدون فى سبيل اللّه باموالهم و انفسهم لهم جنات النعيم . » « 3 »
هامش
( 1 ) - اصل : مىآمد و .
( 2 ) - همانا كه خداوند ، افراد خودخواه و گردنكش را دوست نمىدارد .
( 3 ) - ؟ .