برقرار شده بود و از سنگ خامطمعى اهل روم ، مانند كاسهء چينى فغفورى ، مويى در آن آشكار گرديده ، نادر ، شهنشاه كشورستان تاجبخش باجگير ، بعد از تنبيه نمودن اهل روم ، به ضرب شمشير آبدار آتشبار خاراشكاف كج قزلباشى ، با سريشم پنير روشنرايى و جهانكدخدايى ، اين مو را ناپيدا نموده بود و مجددا بنا به خواهش اهل روم ، مانند سد اسكندر ، اساس آشتى و بنيان مصالحه و بنياد مسالمه و قاعدهء اخوت و مودت ، بين دولتين ايران و روم ، بر پا نموده بود . و از آن سفاكىها و رستخيزها كه آن والاجاه با روميان نموده بود ، هروقت كه به خاطر صناديد و سرهنگان و بهادران روم مىرسيد ، اعضايشان از بيم ، مانند بيد مجنون كه از باد تند بلرزد ، مىلرزيد و از گفتن چنين سخنان ، لب مىگزيدند . لكن مصلحت در اين ديدند كه رندانه ، به جانب ايران ، تير بيندازند و كمان را پنهان كنند - يعنى در باب تسخير ايران ، به خدعه و مكر و تزوير و لطايف الحيل و تلبيس بكوشند ، باشد كه از جام عيارى و دستانسازى و نيرنگپرورى و شعبدهبازى ، شراب مقصود بنوشند .
پس ، از همهء سرهنگان و بهادران و رندان و پهلوانان و زبردستان روم خوش مرز و بوم ، به تجربه و امتحان ، دو نفر را انتخاب نمودند و اختيار كردند : يكى يكهسوار رزمجويى بود كه در چستى و چالاكى و فنون سوارى و شمشيرزنى و خنجرگذارى و كمنداندازى و قوت بازو و جولانگرى ، عديم النظير بود و در چوگانبازى و جريداندازى ، هيچ حريفى بر وى غالب نمىآمد و دليرى شيرگير بود ؛ و ديگرى يكهپهلوانى بود كه در كشتىگيرى ، هرگز از هيچ حريفى مغلوب نشده و پشتش به خاك نيامده بود ، بلكه هميشه بر هر حريفى فائق و غالب آمده . و آن دو رند عيار ، به علوم و فنون و لموم و آداب و كمالات صورى و معنوى ، آراستگى تمام داشتند .
رجال الدولهء روم ، ايشان را به آمدن به جانب ايران ، تكليف و تشويق و ترغيب و تحريص نمودند و ايشان ملتزم و متعهد گرديدند كه : « ما دو تن به لباس قلندرى و اساس و اسباب درويشى ، رندانه به ايران مىرويم و به فنون عيارى و رسوم مكارى ، ايران را
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٣٠٢