مسخر مىنماييم . » رجال دولت روم با ايشان شرط و عهد نمودند كه هرقدر كه ايشان خرج نمايند ، از عهدهء خرج ايشان برآيند و در هرجا كه باشند ، زر و سيم و دينار و درهم به ايشان برسانند .
پس آن دو رند عيار ، مطمئن القلب ، از سر حد روم ، ظاهرا با اسباب و اساس قلندرى و باطنا با فنون عيارى و بهادرى ، با خدم و دستگاه عالى و كيسهء پر ، پاى به خاك پاك ايران نهادند . و در هر منزل ، در هميان مكر و تزوير و زرق و افسونگرى و عامفريبى گشادند و هنرهاى خويش را در هر جايى اظهار مىنمودند و سفرهء جود و سخا در هر مكان مىگستردند و به فقرا ، انفاق بسيار مىنمودند . در هر شهر و ديارى كه وارد شدند ، در فنون سوارى و كشتىگيرى و بحث علمى ، بر حريفان ، غالب و فائق آمدند و نشانى گرفتند و شهرتى نمودند . و در هر جا ادعا مىنمودند كه : « ما به خدمت مرشد كامل رسيدهايم و بسيار خدمات به وى كردهايم و از وى اجازت گرفتهايم و اسم اعظم الهى را به اجازهء مرشد كامل مىدانيم و احدى در عالم ، بر ما غالب نخواهد آمد و ما به بركت اسم اعظم خدا بر هر كسى غالب و فائق مىآييم . »
به تدريج از رنود و اوباش و اجلاف ، مريدان ايشان بيشتر مىشد تا آنكه با دبدبه و كوكبه و هاىوهوى ، وارد دار السلطنهء اصفاهان شدند و در آن شهر كه مظهر مكر و فريب است ، بساط شعبدهبازى و نيرنگسازى گستريدند . چون جاسوسان سركار فيض آثار خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار ، در هر جا به جاسوسى مشغول بودند ، از اين داستان غريب و از اين داستان عجيب ، آگاهى يافتند و به زودى ، اين داستان را به ذروهء عرض خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار رساندند .
نواب معظم اليه ، ايشان را به حضور ساطع النور خود ، طلب فرمود و ايشان ادعاى هنر خود را نمودند . آن والاجاه فرمود تا ميدان جولانگرى آراستند و از هر ايلى ، سوار نامدار چابك چالاك چستى و از هر طايفهاى مبارز بىنظير بىباكى خواستند . و به نوبت ، شش سوار نامدار ايرانى ، به ترتيب با آن يكهسوار رومى كه عمر آقا نام داشت ،
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٣٠٣