سرعت به حصول پيوستند و اين سه خدمت را به زودى از قوه به فعل آوردند . و به فرمان لازم الاذعانش از خراسان و رى و قزوين و مازندران و قلمرو على شكر ، غله و حبوب و مأكولات بسيار ، بار نمودند و به اصفاهان آوردند و فروختند و آبى بر آتش قحط ريختند .
از يمن وجود ذى جود خاقان عيوقشأن ، شكستگىهاى اصفاهان ، درست و شهر اصفاهان و بلوكات و نواحيش ، چنان كه شايد و بايد ، از نگاهدارى و غمخوارى فقرا و تخمكارى و بذر افشانى ، منسق و منتظم گرديد . خلق اصفاهان بايد آن والاجاه را به دعاى خير و طلب مغفرت ، تا قيامت ، ياد نمايند كه حق عظيم بر همهء اهل ايران ، سيما اهل اصفاهان دارد . جزاه اللّه خيرا و طاب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٣٠٠