تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
چون مدت دو سال بود كه از دخول و خروج پنج - شش امير گردنكش و از كشمكش چند سرهنگ بدروش ، دار السلطنهء اصفاهان ، خراب و بىرونق و بىآب و تاب شده بود و در اكثر مزارعش زراعت نشده بود ، عيوق‌شأن از مشاهدهء اين احوال و ملاحظهء اين اوضاع ، ملول و محزون و دلتنگ شده و در كار خود و خلايق ، متحير و حيران ماند . بر احوال اهل اصفاهان ، بسيار گريست و فرمود مجلس مشاورت و كنگاش آراستند و علما و فضلا و فقها و اعزه و اعيان و اكابر و رؤسا و صناديد و ارباب حل و عقد و درويشان و ارباب طرب و شعبده را حسب الامرش خواستند . پس خاقان عيوق‌شان در شاهنشين تالار چهل‌ستون شاه عباسى ، بر مسند مزين فرمانفرمايى و دارايى برنشست و به ترتيب و نظام ، وزرا و امرا و باشيان و عمله‌جات در برابرش ايستادند و حاضرساختگان ، بعضى نشستند و بعضى ايستادند . آن والاجاه ، مانند شير نر ، به آواز بلند فرمود : « ايها الناس ، ما دشمنى عظيم الشأن كه كريم خان زند باشد ، در پيش داريم و بر سبيل وجوب ، بايد به فارس رويم و در كار اصفاهان و اهلش متحير و حيران مانده‌ايم و نمىدانيم چه بايد كرد . از روى مصلحت و كاردانى و تدبير صائب ، هرچه به خاطر شما مىرسد ، بيان نماييد تا معمول داريم . » همه ، با تفكر و تأمل ، ساكت و صامت ، سرها به زير افكندند و تا سه بار ، آن والاجاه ، چنين خطاب فرمود و جوابى نشنيد . بعد ، امير محمد سميع كارخانه آقاسى گنج على خانى - جد رستم الحكماى مؤلف - را پيش ، طلب نمود و فرمود : « باعث آمدن ما به اين حدود و در اين ورطهء هلاكت افتادن ، تو شدى . و نظر به آن‌كه تو مرد هوشمند جهانديدهء پختهء صاحب تجربهء حكيم‌منشى هستى و خدمت ملوك ، بسيار كرده‌اى ، در اين باب ، چه چيز به خاطرت مىرسد ؟ » عرض نمود : « جهان‌پناها ، هزار آفرين بر فرمانفرمايى و جهان‌كدخدايى و دادگسترى و مملكت‌پرورى تو باد كه هميشه آذوقهء لشكرت را با خود مىآورى . آنچه به خاطر فاتر اين بندهء درگاه رسيده ، اين است كه به خاك پاى نواب اقدس و الا عرض مىنمايم .