تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و مازندرانى و تركمان و ازبك و افغان و كرد و لر و افشار و عرب و بلوچ و عراقى . و همه را به حساب و تمييز و ترتيب و نظام ، در محلات اصفاهان ، در خانه‌هاى با لطف و صفا و سراهاى دلگشا جاى دادند . قاعدهء آن والاجاه ، آن بود كه هميشه آذوقهء لشكر خود را با خود مىآورد . امر فرموده بود از خراسان و مازندران و رى و قزوين و عراق ، از غله‌جات و حبوب و ساير مأكولات ، با موكب همايونش ، بيش از حد و مر آورده بودند . و چون در اصفاهان و بلوكات و نواحيش به سبب آمد و شد ملوك و طوايف ، هلاك حرث و نسل شديد ، روى داده و ابواب قحط و غلاى عظيم بر روى آن شهر بهشت‌آسا و اهلش گشاده و مزارعش از نظم و نسق زراعت ، دور و با بذرافشانى و تخم‌كارى ، مانند غربال ، و آب و اراضيش مانند عشاق ، از ديدن روى زارع ، معشوق‌آسا ، محروم و مهجور و جميع مأكولات در آن خطهء فردوس‌مانند ، چون وفاى نازنينان ، ناياب ، و آرام و امنيت در آن چون وعدهء ماه‌جبينان ، نقش بر آب بود و محجوبان بىحساب ، از نيافتن قوت ، بىقوت بر خاك راه‌ها افتاده ، با كمال افتضاح ، و مردمان قوىبازوى چست و چالاك ، از نخوردن غذا ، سست و ناتوان و بىجان شده ، ميل مىنمودند به عالم ارواح ، و گندم و جو ، چون قرص صورت دلبران گندمگون ، كم و گران‌بها ، و عدس و ماش و نخود و حبوب ديگر ، مانند نقطهء خال رخسار مشكين‌مويان ، بسيار عزيز القدر و دلربا . صداى الجوع الجوع ناز و نعمت پروردگان پرنيان‌پوش به ذروهء فلك هفتم ، به گوش كيوان و آواز فزع و استغاثه نمودن برنا و پير و كبير و صغير ، از بىقوتى ، به سمع كروبيان مىرسيد . نجباى بااحترام ، از گرسنگى ، به خاك راه ، به خوارى و زارى افتاده و مىمردند و مشايخ عالىمقام ، در كوچه‌ها و بازارها و خانه‌ها و گودال‌ها و مغاك‌ها از شدت جوع ، ساق‌به‌ساق مىماليدند و جان‌به‌جان آفرين مىسپردند و تن‌هاى نازك ايشان ، طعمهء جانوران و درندگان و جان دادن ايشان ، به محرمى و ناكامى و خوارى و زارى ، عبرت زندگان مىشد .