تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
لمؤلفه
محمد حسن خان والاتبار * امير عدوبند ايران‌مدار شهنشاهزاده ، شه دادگر * خديو صفوى مطاع قجر برآورد شمشير كين از نيام * چو شيرى كه بيرون جهد از كنام بسى سركشان را ز پا درفكند * ز بيمش فغان از يلان شد بلند جهان‌پهلوان ، يل ، كريم خان نر * چو شير ژيان بُد همى پنجه‌ور به سان تهمتن به هنگام جنگ * ز تيغش دو نيمه ، يلان بىدرنگ محمد حسن خان فرخنده‌پى * جهاندار محسود جمشيد و كى به سوى كريم خان شدى حمله‌ور * چو شير ژيان ، سوى ثعبان نر چو رستم كه از جنگ اسفنديار * گريزان برون رفت از كارزار از آن تنگناى و از آن رستخيز * كريم خان ز چنگش نمودى گريز گريزان به سوى صفاهان شتفت * وز آنجا گريزان به شيراز رفت چنين است كردار گردون پير * گهى بر زبر مىبرد گه به زير
خاقان عيوق‌شأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار ، در آن سفر ميمنت‌اثر ، بعد از شكست دادن كريم خان شيرگير زند را ، والاجاه سلالة السلاطين ، نتيجة الخواقين ، شاه اسماعيل خليفه‌سلطانى را به چنگ آورده و كمال تعظيم و تكريم و اعزاز و اكرام و احترام به آن والاجاه نمود و او را در مجلس ، بالاى دست خود نشانيد و به وى فرمود : « اگر هواى پادشاهى در دماغ دارى ، بفرما تا اسباب پادشاهى از برايت مهيا كنيم و تو را خدمت كنيم . » آن والاجاه فرمود كه : « نوبت پادشاهى تو رسيد . زيراكه تو فرزند شاهى و من از ذريهء خليفه‌سلطان مىباشم . و در ميان اولاد خليفه‌سلطان ، چون من ، بسيار مىباشند . و كريم خان زند كه خود را از روى تدبير ، وكيل دولت ايران مىخواند ، ادعاى پادشاهى دارد و به جهت مصلحت كار خود ، مرا آلتى دانسته - نظر به آن‌كه موافق حكمت ، شاه