قشون به ركاب ظفرانتساب و الا حاضر شدند . و با دبدبه و كوكبهء سلطانى ، با آلات و اسباب و دستگاه جهانبانى ، از شهر اصفاهان ، خيمه و خرگاه ، بيرون به جانب رى ، برپا نمودند .
به اندكزمانى ، اين خبر به ذروهء عرض خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار والاتبار رسيد . آن والاجاه ، فى الفور ، لشكر راتبهخوار خود را طلب داشته و با طمطراق و بارگاه پادشاهى و اسباب و آلات و ادوات كشورپناهى و دبدبه و كبكبه و دستگاه والاجاهى ، از طبرستان به جانب رى ، عزيمت و توجه نمود . در نواحى رى ، در صحرايى هموار پهناور ، موكب دو پادشاه والاجاه ، نزديك به هم فرود آمدند . و به قانون اهل رزم ، از دو طرف ، طبل جنگ ، فرو كوفتند و كرنا دميدند و به ترتيب و نظام ، از دو جانب ، صفها بركشيدند و مانند شيران و پلنگان و گرگان پنجهور خونخوار ، در هم اوفتادند و بسيارى ، همدگر را از هم دريده و پارهپاره نمودند .
خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار مذكور ، نظر به صاحبفنونى و خوبقانونى در طريقهء سپاهكشى و رزمآورى و مصلحتانديشى كه مىخواست قلع و قمع شجرهء خبيثهء فتنه و فساد نمايد ، با توشمال كريم خان وكيل الدولهء زند شيرگير ، جنگ - گريزى كرده ، تا آنكه كريم خان مذكور را دنبال خود ، به مازندران برده و وارد خطهء خلدمانند مازندران شده . و در ميانهء استر آباد و شهر سارى ، خاقان عيوقشأن خلد آشيان ، محمد حسن خان صفوى قاجار ، چنان رزم و پرخاش مردانه و محاربه و منازعهء شاهانه ، با والاجاه ، توشمال كريم خان وكيل الدولهء زند همتبلند شيرگير نمود كه شهنشاه كيخسرو نامور ، با شاه افراسياب دلاور نموده بود . و دليران رزمجوى نامور قاجار ، به ضرب شمشير و خنجر و تير و سنان آبدار آتشبار ، از روزگار دلاوران الوار و اكراد و افشار و غيرهم ، دمار برآوردند . جهانپهلوان نيكسير ، كريم خان زند دلاور ، از حملهء هژبر ژيان بيشهء شجاعت ، شهنشاهزادهء نامور ، يعنى خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار والاتبار ، مانند گور نر ، گريزان و اشكريزان و با اتباعش ،
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٢٨٩