بحرين و تلاقى فئتين شد . از دو جانب ، صفها به نظام و ترتيب آراسته و از دو طرف ، طنطنهء كوس و كوركه و نقاره و طبل ، و غريو كرنا برخاسته و خون در تن رزمجويان ، از آتش غيرت ، به جوش ، و هاى [ و هوى ] و گيرودار و غوغا و خروش ، از ميان دو لشكر ، بلند شد و از طرفين ، بسيارى كشته و زخمى گرديدند . از آن جمله ، عالىجاه شيخ على خان زند كه يكهسوارى بود كه با هزار سوار ، برابرى مىنمود ، از تير خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان ، بازويش مجروح شد و آن والاجاه فرمود : « از شمشير و نيزه زدن كريم خان زند كه مىبينيم ، حظ و لذت مىيابيم . هركس كه تواند او را زنده ، نزد ما بياورد ، بيستهزار تومان به او انعام مىدهيم . » كسى عرض نمود كه : « اگر سرش را بياوريم ، چهقدر انعام ، مقرر خواهد بود ؟ » فرمود : « هرگز به كشتن او راضى نيستم . » كسى عرض نمود : « قربانت گردم ، چرا ؟ » فرمود : « به سبب آنكه در هفت كشور ، يكهسوارى مانند وى ، در مردانگى و فرزانگى و پهلوانى ، گويا يافت نشود . اگر رأى انور ما قرار گيرد به كشتن وى ، به يك تير ، مىتوانيم وى را از قيد حيات ، رهايى داد . » و فرمود : « اسب او را نشانهء تير خواهيم نمود . »
والاجاه كريم خان زند ، چون به جولانگرى و شمشيرزنى ، سرگرم بود ، والاجاه خاقان عيوقشأن ، تيرى به جانب آن جهانپهلوان انداخت . اتفاقا بر پيشانى اسبش آمد و از كفلش پرّان بيرون رفت . والاجاه كريم خان زند ، از اسب ، نگون گرديده و به چستى و چالاكى بر پشت جنيبهاى برجست و مانند رستم دستان كه از چنگ پادشاهزاده اسفنديار روئينتن فرار نمود ، آن يكهسالار ، گريزان گرديد . و لشكرش متفرق و منهزم گرديدند و همه ، ترسان و هراسان به جانب شيراز ، شتابان رفتند .
والاجاه كريم خان زند تهمتن ، اين شعر حكيم فردوسى را مىخواند و مىگريخت :
فردوسى
گريز به هنگام و سر بر به جاى * به از پهلوانى و سر ، زير پاى