تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
رستم الحكماى آصف - تخلص مؤلف اين كتاب چنين عرض نموده :
محمد حسن خان ، امير قجر * ز تركش برآورد تير ظفر به چاچىكمان ، خوش به زه برنهاد * به قوت كشيد و ز زه برگشاد چنان زد به پيشانى اسب يل * كه جَستن نمود اسب را از كفل همان يل كه خواندند نامش كريم * از او شير نر بود با ترس و بيم نگون شد ز مركب ، كريم خان زند * به چستى بجَستى به خنگى پسند گريزان برون رفت از رزمگاه * ابا لشكر خويش با اشك و آه نهادند جمله به شيراز روى * به فرياد و افغان و بركنده موى شب و روز ، لرزان و ترسان بُدند * ز تشويش دشمن ، هراسان بدند چنين است رسم سپهر غيور * بوَد اينچنين شيوهء ماه و هور
پس خاقان عيوق‌شأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار ، از عقب والاجاه كريم خان وكيل الدوله ، منزل‌منزل رفت تا آن‌كه والاجاه كريم خان ، داخل قلعهء محكمهء شيراز شد و دروازه‌هاى شهر را فرمود بستند . و خاقان عيوق‌شأن ، با لشكرش به دور شهر فرود آمدند و بعضى از بلوكات و نواحى فارس ، به خدمتش كمر اطاعت و انقياد بستند و بعضى بناى تمرد و مخالفت نهادند و از قيد بندگى و تكليفاتش رستند . و چون سلطان برد ، با كوكبهء برف و باران ، از دور ، نمودار شد و سلطان حر ، ناچار فرار نمود ، خاقان عيوق‌شأن ، از روى مصلحت‌انديشى ، بازگشت به اصفاهان و از آنجا به مازندران نمود . و والاجاه كريم خان وكيل الدوله ، به سعى و اهتمام تمام و تعجيل ، روز و شب به تهيهء اسباب و آلات پادشاهى و لشكرآرايى ، مشغول شد و چهل روز ، قبل از نوروز سلطانى ، از شهر شيراز ، در خدمت فلك‌رفعت والاجاه ، شاه اسماعيل خليفه‌سلطانى ، بيرون آمده ، بعد از طى مراحل ، با خدمات و تعارفات اهل اصفاهان ، چنان‌كه شايد و بايد ، وارد دار السلطنهء اصفاهان گرديدند و فرمان‌ها به اطراف و جوانب فرستادند . از همهء بلاد ،