تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
نه سلطان بمانَد به جا ، نه گداى * بقا هست مخصوص ذات خداى نه دنيا بمانَد ، نه دنياپرست * نه هشيار مانَد ، نه مخمور و مست
خلاصهء كلام حكمت‌نظام ، آن‌كه به قدر پنج - شش‌هزار نفر از افغان و ازبك و غيرهما در آن جنگ ، به ضرب شمشير خاقان عيوق‌شأن ، محمد حسن خان و دليران قاجار به قتل رسيدند . والاجاه آزاد خان افراسياب‌نشان و مابقى لشكرش ، مانند گوران و گوزنان كه از شيران نر ، فرار كنند ، از رزم خاقان عيوق‌شأن و سپاه ظفر همراهش گريز نمودند و بسيارى از ايشان به زير سايهء علم ظفر توأم خاقان عيوق‌شأن ، پناه آوردند و والاجاه آزاد خان ، با چند نفر از خواص درگاهش به جانب دار السلام بغداد گريخته و به آستان امام اعظم اهل سنت ، يعنى ابو حنيفهء پرحجت ، جزاه اللّه ، از ضرب غلام حيدر كرار ذو البركت ، التجا برده . پس خاقان عيوق‌شأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار ، به اندك زمانى ، به سهولت ، ممالك آذربايجان و عراق و قلمرو على شكر ، به حيطهء تصرفش درآمد و مسخرش گرديد و از آن سفر ميمنت‌اثر ، مظفرا و منصورا ، سالما و غانما ، به جانب دار السلطنهء اصفاهان آمد . همهء اهل اصفاهان ، از رجال و نسا و كبار و صغار ، از روى عقيدت و اخلاص ، همه ، شيشه‌هاى نبات در دست ، فوج‌فوج ، با آيين خوش و قوانين دلكش ، استقبالش نمودند و وى را با هزارگونه اعزاز و اكرام و تعظيم و توقير و احترام ، در شهر اصفاهان داخل نمودند ، با پاانداز زربفت و ديبا و اطلس گستردن و خوان‌هاى پر قند و نبات و نقل و حلواهاى گوناگون و ميوه‌هاى رنگارنگ ، نثار آوردن و قسمت نمودن . و وزرا و امرا و باشيان و عمله‌جاتش و همهء سپاهش را در محلات اصفاهان ، در خانه‌هاى با لطف و صفا و سراهاى دلگشا ، جاى دادند . آن والاجاه ، با كمال عدل و احسان ، از روى حساب و احتساب و تمييز ، پادشاهانه ، به نظم و نسق اعمال و رتق و فتق افعال و حل و عقد امور ، اشتغال نمود و از روى علو
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 285 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى