تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
هاىوهوى و نعرهء دليران و گيرودار و از هر جانب ، ولوله و غلغلهء مردان كار و مستمندان زار بود . رستم الحكماى آصف - تخلص مؤلف اين كتاب - در تعريف اين رزم گويد :
ز شمشير خاقان عيوق‌شأن * كه چون مهر رخشان بد آتش‌فشان محمد حسن خان ، امير قجر * شهنشاهزاده شه دادگر دليران افغان ، پرافغان شدند * شجاعان ازبك ، هراسان شدند به هر رزمجويى كه شمشير زد * به هر پهلوانى كه يك تير زد شدى آن دو نيمه به‌سان خيار * فتاد اين چو ماهى در خاك ، زار دليران قاجار پرخاش‌جو * همه تيغ‌ها آخته بر عدو ز هر سوى ، اعدا ، گريزان شدند * ز تشويش ، اسباب‌ريزان شدند ز لطف خداوند فيروزگر * مظفر بگرديد شاه قجر گرفتار غم گشت آزاد خان * ز تشويش ، بگريخت با تابعان به شاه قجر ، دستگاه شهى * مسلم بگرديد و مُلك و مهى چو حق ، و اصل مَن له الحق شدى * زمانه پر آيين و رونق شدى قضا گفت ديدى كه آزاد رفت * گرفتار غم ، سوى بغداد رفت بده ساقيا جام صهباى ناب * به دست منِ تنگدل ، با شتاب كه گويم به مستى بسى رازها * به ساز آورم جملهء سازها كه دنياست « 1 » چون خانهء عنكبوت * در آن كيميا دان ، دوام و ثبوت نه غالب نه مغلوب مانَد به پا * نه مِهر و نه كينه بمانَد به جا دلا بس بوَد خواب ، بيدار شو * از اين مستى و سُكر ، هشيار شو
هامش
( 1 ) - اصل : دنيا است .