هاىوهوى و نعرهء دليران و گيرودار و از هر جانب ، ولوله و غلغلهء مردان كار و مستمندان زار بود .
رستم الحكماى آصف - تخلص مؤلف اين كتاب - در تعريف اين رزم گويد :
ز شمشير خاقان عيوقشأن * كه چون مهر رخشان بد آتشفشان
محمد حسن خان ، امير قجر * شهنشاهزاده شه دادگر
دليران افغان ، پرافغان شدند * شجاعان ازبك ، هراسان شدند
به هر رزمجويى كه شمشير زد * به هر پهلوانى كه يك تير زد
شدى آن دو نيمه بهسان خيار * فتاد اين چو ماهى در خاك ، زار
دليران قاجار پرخاشجو * همه تيغها آخته بر عدو
ز هر سوى ، اعدا ، گريزان شدند * ز تشويش ، اسبابريزان شدند
ز لطف خداوند فيروزگر * مظفر بگرديد شاه قجر
گرفتار غم گشت آزاد خان * ز تشويش ، بگريخت با تابعان
به شاه قجر ، دستگاه شهى * مسلم بگرديد و مُلك و مهى
چو حق ، و اصل مَن له الحق شدى * زمانه پر آيين و رونق شدى
قضا گفت ديدى كه آزاد رفت * گرفتار غم ، سوى بغداد رفت
بده ساقيا جام صهباى ناب * به دست منِ تنگدل ، با شتاب
كه گويم به مستى بسى رازها * به ساز آورم جملهء سازها
كه دنياست « 1 » چون خانهء عنكبوت * در آن كيميا دان ، دوام و ثبوت
نه غالب نه مغلوب مانَد به پا * نه مِهر و نه كينه بمانَد به جا
دلا بس بوَد خواب ، بيدار شو * از اين مستى و سُكر ، هشيار شو
هامش
( 1 ) - اصل : دنيا است .