حال ، چنان شهنشاه جهاندار اسلامپرور نامدار هوشيار كامگار بزرگوار حقشناس با اسباب و آلات محكماساس با عظمت و شوكت پر دولت و نعمت و ثروت والاهمت دادگستر رعيتپرور با داد و دهش با دانش و بينش خوشنيت صاحبمروتى نيامده .
لكن وزرا و امرايش بد و ناپسند و خيانتكار بودهاند و به سفاهت ، او را بدنام نمودند و به ضرب تيشهء خيانت ، ريشهء دولتش را بركندند و ايران را به خرابى و اهلش را به اسيرى دادند . »
والاجاه آزاد خان فرمود : « اى كهنه رافضى مكار عيار ، سالها خدمت شاه اشرف افغان نمودى . دست از . . . شيعگى برنداشته و هنوز . . . شيعه مىباشى ؟ . . . پس والاجاه آزاد خان ، با وجود كمال اخلاص و بردبارى و فراخحوصلگى . . . ملول و متغير شده ، غيظ بر وى غالب گرديده ، امر فرمود او را بكشند .
امير محمد سميع كارخانه آقاسى ، عرض نمود كه : « اگر پدربزرگ من - گنج على خان اميرالامرا - در وقتى كه حاكم و صاحب اختيار قندهار و هرات و كابل بود ، به اهل آن مرز و بوم و سگان آن حدود ، بدسلوكى نموده و بناى بد در آنجاها نهاده باشد ، هر بدى به اين خدمتكار فرمايى ، روا باشد .
آن والاجاه ، از روى انصاف ، غيظش مبدل به رأفت و شفقت شد . خنديد و فرمود :
« اين . . . رافضى نمكبهحلال بىخيانت ، راست مىگويد . مرحوم گنج على خان ، اگرچه رافضى بوده ، اما به اهل سنت ، بدى نكرده ، مگر نيكىهاى بسيار كرده و بناهاى خير بسيار در هرات نهاده ، از آن جمله ، چهاربازار با چهارسوى بسيار عالى و حمام و آبانبار و كاروانسراى و مدرسه و مسجد دلپسندى ساخته كه مثل آنها در همهء عالم ، يافت نمىشود .
فرمود : « ما امير محمد سميع را بخشيديم و به سبب نيكىهاى گنج على خان ، از گناه وى درگذشتيم . » و وى را خلعت فاخر كارخانه آقاسىگرى عطا فرمود .
امير محمد سميع مذكور ، چون به خانهء خود آمد ، از غيظ و غيرت و تعصب ، بر زمين
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٢٧٥