هريك از امراى صاحباقتدار و خوانين نامدار ، از قبيل عالىجاهان ، احمد خان و عطا خان ازبك و فتح على خان افشار و اختر خان و خضر خان و عثمان قلى خان و دوست محمد خان و سبحان ويردى خان اردلانى و امثال اينان را تيول « 1 » و سيورغال « 2 » ، مقرر فرمود . و ظاهرا خرم و خوش بر مسند سلطنت قرار گرفته و به عيش و عشرت ، مشغول و باطنا از يك طرف از خوف خاقان عيوقشأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار و از يك طرف از سهم والاجاه كريم خان زند شرير ، مشوش و ملول بود و دلش از ترس اين دو شهريار صاحباقتدار ، مانند خايهء حلاجان مىلرزيد و خواب و آرام نداشت و در مزرع دل ، هر ساعت ، تخم خيالى مىكاشت .
لاجرم ، اين وقايع ناخوش ناپسندى كه در اين اوقات در عراق و فارس و غيرهما روى داده ، مفصلا به ذروهء عرض خاقان ، عيوقشأن ، محمد حسن خان قاجار رسانيدند .
پس والاجاه آزاد خان ، روزى در تالار چهلستون شاه عباسى ، در شاهنشين ، بر مسند مكلل به لئالى نشسته و تكيه بر متكاى مزين به لئالى و جواهر آبدار نموده و امرا و وزرا و خوانين در برابرش به ترتيب و نظام ، صف كشيده و ايستاده بودند . ناگاه آن والاجاه ، رو به جانب امير محمد سميع كارخانه آقاسى گنج على خانى نمود و فرمود كه : « ولىنعمت قزلباشها و . . . شيعيان ، يعنى ملا سلطان حسين خرصالح ، چراگرگين خان گرجى سگ را حاكم قندهار و هرات و كابل مىنمود كه جور و ستم به اهل آن مرز و بوم نمايد و باطن صافى ايشان چنين خاندانش را براندازد ؟ » و به خوانين ازبك و افغان ، خطاب فرمود كه : « در جنگ ، خون قزلباشها ريختن و زنشان را . . . عجب لذتى دارد . و اگر مطيع باشند ، مراعات ايشان واجب است . »
امير محمد سميع كارخانه آقاسى عرض نمود كه : « بندگانپناها ، ولىنعمت ما كه خاقان فردوسمكان ، شاه سلطان حسين ما شد ، شهنشاه هفت كشور بود و از زمان جمشيد تا
هامش
( 1 ) - واگذار كردن خالصه يا ماليات قريهاى به كسى به عنوان مواجب ، براى تمام عمر .
( 2 ) - واژهء مغولى تيول .