تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
افتاده و مانند شير مىغلتيد و مىناليد و چون مار خسته بر خود مىپيچيد و با خود ، انديشه مىكرد كه تدبير كار را چگونه بايد كرد . ناگاه به خاطرش رسيد كه بايد التجا به آستان خاقان عيوق‌شأن ، محمد حسن خان صفوى قاجار برد كه شايد اين عقدهء مشكل ، به سرپنجهء عقده‌گشاى آن سلطان دين‌پناه ، گشوده گردد . از جا برخاست و قلمدان ، پيش خود نهاد و خامهء فيروزى علامه بر دست گرفته و از مداد مشكان بر ورق كافورى نوشت : « فهو مالك الملوك « 1 » ، عرضه داشت كمترين بندگانى خدمتگذار ، جان‌نثار اخلاص‌شعار ، محمد سميع كارخانه آقاسى ، خانه‌زاد قديمى . بعد از توكل بر خدا و پس از توسل بر ائمهء هدى ( ص ) ، به ذروهء عرض حجاب بارگاه فلك‌اشتباه ، خواقين سجده‌گاه خاقانى و خدام آستان معدلت‌نشان سعادت‌بنيان سلطانى مىرساند كه : اى وارث سلاطين نامدار و سترگ صفويهء مصطفويه و اى خلاصهء ذريهء ملوك نيكوسلوك كامگار بزرگ مرتضويه و اى زبدهء دودمان چنگيز خانى و اى سلالهء خاندان تيمور سلطانى ، چون از حوادث فلك‌آبنوسى ، اكنون از نسل پاك ملوك خوش‌سلوك صفويه ، ادام اللّه آثارهم ، كسى جز جناب تو نمانده كه اهل ايران ، او را از روى ارادت و اخلاص ، بر سرير پادشاهى نشانند . و از آن خاندان عظمت‌نشان بابركت ، احدى غير از حضرت تو و شاهزادهء آزاده ، عباس ميرزا ، از ذكور ، باقى نمانده كه خلق ايران به خدمتگذاريش بر ميان ، كمر همت بسته و به اطاعتش سر بازند و جان فشانند . زيرا كه از كج‌روشى چرخ وارونه كار ، محمود خان غلجهء بدمنش گمراه ناسازگار ، به فتواى مفتى نامدار افاغنه ، جناب ملا زعفران ، جزائه على اللّه ، سلطان تاجدار باج‌گير افسربخش جمشيدنشان ، شاه سلطان حسين جهان‌دار ايران‌مدار والاشأن را با اولاد و احفادش از روى مصلحت كار خود ، در حالت اضطرار به درجهء شهادت رسانيد و مابقى ايشان را آنچه از زير تيغ
هامش
( 1 ) - پس او داراى همهء پادشاهان است .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 276 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى