شهر قمشه را به قتل و غارت و تاراج دادند « 1 » و زنان و پسران و دخترانش به اسيرى بردند . و بعضى از اهل قمشه در زيرزمينها پنهان شده . آن ستمگران بىرحم و مروت ، كاهدود در آن زيرزمينها نهادند و ايشان را هلاك نمودند . و قصبهء قمشه را چون دل عشاق فراقكشيدهء خونينجگر « 2 » ، بىرونق « 3 » و خراب ، مانند روى مهجوران دربهدر ستمديده ، بىآب و تاب نمودند . العياذ باللّه من غضب اللّه .
بيت مؤلف
از آن قصبه كه رشك چين بود * درخورد هزار آفرين بود
افسوس كه شد ز باد عدوان * چون زلف بتان چين ، پريشان
اما بعد ، چون والاجاه آزاد خان با سپاهى بىحد و مرّ از افغان و ازبك و بلوچ و افشار و كرد و لر عرب و مكرانى و سنجابى « 4 » و عراقى ، با آيين خوش و قوانين دلكش اهل اصفاهان ، از استقبال نمودن و پاانداز افكندن و قربانى نمودن شتر و گاو و گوسفند و شيرينى ، نثاربخش نمودن ، داخل شهر اصفاهان گرديد و امرا و وزرا و خوانين و باشيان و عملهجات و همهء لشكر و سپاهش را در محلات در خانههاى خوش و سراهاى دلكش جا دادند و خود ، شاهوار در دولتخانهء مباركهء ملوك صفويه ، ادام اللّه آثارهم « 5 » ، نزول اجلال نمود . و به آيين ملوك ، به ديوانخانه بر مسند مرواريد مىنشست و همهء امر و نهى و حكمش از روى عدل و انصاف و رحم و مروت بوده و به آيين نادرى ، سوار مىشد و در دو طرف يمين و يسارش چاووشان بسيار ، با عصاهاى زرين و سيمين ، به ذكر الملك للّه الواحد القهار « 6 » ، مشغول مىرفتهاند . سلطان والاشان ، يعنى آزاد خان ، با غايت تسلط و اقتدار بر تختگاه سلاطين صفويه مىنشست ، با كمال جاه و جلال و در نهايت استعداد و استقلال .
هامش
( 1 ) - اصل : دادن .
( 2 ) - اصل : خونينجگرى .
( 3 ) - اصل : رونق .
( 4 ) - از ايلات كرد غرب كرمانشاه .
( 5 ) - خداوند ، آثار ايشان را پايدار داراد .
( 6 ) - پادشاهى از آن خداوند يگانهء چيرهشونده است .