تلافى نمود و در حقيقت در اين سراى فانى پر زحمات كه دار مكافات است ، تلافى مافات شد .
« بعد از برچيده شدن سفرهء پرناز و نعمت دولت آن خديو جهانكدخداى كشورگير با نظم و نسق و حساب و احتساب ، اللّه يار خان ازبك ستمكار بيدادگر ، از روى عناد و بغض و عداوت دينى ، با دوازده هزار لشكر خونخوار از افغان و ازبك به گردش اوفتاد و بسيار شهرها و ديارها و بلادها و قريهها و مساكن و مزارع را از تيشهء ظلم و عدوان ، خراب و ايران را ويران و بىآب و تاب نمود و در قتل و غارت و خراب نمودن ، بخت النصر و چنگيز و هلاكو را اگر با او بسنجيد ، ايشان مانند جذوه بودند و آن مانند كانون . و اكنون از بىصاحبى ايران ، والاجاه آزاد خان افغان بر سرير سلطنت و فرمانفرمايى و بر مسند پادشاهى و دارايى ، متمكن و برقرار است و دار السلطنهء اصفاهان را مقر و مقام خود نموده و به آيين نادرى ، اسباب و آلات چيده و اساس ، برپا نموده و ظاهرا با خلايق ، به عدل و احسان و حساب و احتساب و تمييز و حسن سلوك ، رفتار مىنمايد . لاكن اتباعش كه همه ، افغان و ازبك و اهل سنت باشند و خون شيعيان و مالشان و عرضشان را مانند شير مادر ، حلال و مباح مىدانند ، در گوشه و كنارى شيعيان را پنهان مىكشند و بىكفن و دفن ، در چاهها مىاندازند . و آزاد خان در تنبيه و نظم و نسق و سياست ايشان ، عاجز و حيران است . زيرا كه به حد كثرت مىباشد . اگر خواهد چارهء اين ناخوشى نمايد ، بايد همهء سپاه خود را بكشد و جنگ هفتاد و دو ملت را صلح ، صورتپذير است ، مگر جنگ شيعه و سنى كه به هيچوجه من الوجوه ، صلحپذير نيست . و از ظلم و تعدى اهل سنت ، سيّما ازبك و افغان ، اهل اصفاهان و توابعش روز و شب ، با آه و ناله و افغان مىباشند و به جان رسيدهاند و درماندهاند و راه به جايى نمىبرند .
« هرچند با خود ، انديشه مىنمايم ، از ابتداى ملوك صفويه ، ادام اللّه آثارهم تا حال ،
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٢٧٨