تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
از چهار سوار زره‌پوشيده درگذشت كه ناگاه كريم خان ، از روى غيظ برآشفت و چنان شمشيرى بر ميان احمد خان زد كه نيمهء تنش بر زمين افتاد و پاهايش در ركاب ماند . ناگاه خانلر خان سنجابى كه در قوت و شجاعت و آراستگى ، از احمد خان ، پيش بود ، به خونخواهى احمد خان ، به جانب كريم خان ، مانند نراژدها آهنگ كرد و شمشيرى بر وى حواله نمود . بر سر اسبش فرود آمد . سر و گردن اسب كريم خان به دو نيمه شد و كريم خان بر پشت جنيبه‌اى برجست به چستى و چنان تيغى بر سر خانلر خان زد كه از روى چهارآينه و زره و خفتان و قباى پيله و پهلويش درگذشت و نيمهء تنش بر زمين افتاد . و از روى غيظ ، آن دلاور ، شمشير خود را بر زمين زد و به زبان زندى گفت كه : « تو مىبرّى و بختم نمىبرّد . » كه ناگاه احمد بيك اردلانى كه در زبردستى و پرخاش‌جويى ، از احمد خان ازبك و خانلر خان سنجابى مذكور مقتول ، بيش بود ، به جانب كريم خان ، آهنگ نمود و محاربهء آن دو دلاور به طول انجاميد . ناگاه كريم خان ، چنان نيزه بر پهلوى احمد بيك زد كه از پهلوى ديگرش بيرون رفت و او را از بالاى زين برآورد و بر زمين زد . عالىجاه فتح على خان افشار ، سالارى بود نامدار و سردارى بود بااقتدار . با غلامان خونخوار خود ، از يك‌جانب ، هجوم آوردند و چند از خوانين زند ، خويشان كريم خان و اهل و عيالش را گرفتند و اسيروار ، با هزار سوار به سركردگى علم خان ، به جانب آذربايجان ، روانه كردند . اتفاقا در وسط راه ، روزى عالىجاه علم خان - سردار افغان ، خواهرزادهء والاجاه آزاد خان - با هزار نفر اتباعش در منزلى فرود آمده و به استراحت . بعضى در خواب و بعضى در بيدار ، همه يراق حرب از خود گشوده و خوانين زند در كند و بند و زنجير ، گرفتار . شيره‌زنان ايشان ، كند و بند ، به پهلوانى از ايشان شكستند و چند شمشير و خنجر و تپانچه كه در بالش‌هاى خود پنهان كرده بودند ، به ايشان دادند . عالىجاه علم خان در بيت الخلا رفته بود . چون بيرون آمد ، در همان‌جا او را كشتند . و مردان زند ، شمشير و خنجر بر دست و زنانشان تيرك‌هاى خيمه ، فرياد برآوردند كه : « كريم آمد ، كريم آمد . »