زينت داده و به آهنگ ستيزه و جنگ ، از جاى خاستند « 1 » و سواران رزمجوى پرخاشگر ، به جولانگرى درآمدند . و از طرفين ، كوس و كوركه و طبل جنگ ، فرو كوفتند و مانند رعد بهارى ، كرناى دميدند . چنان آتش حرب ، شعلهور گرديده كه شرارهء آن بر فلك آبنوسى به خورشيد رسيد . آخر الامر ، شكست بر قشون عالىجاه كريم خان زند افتاد و اسكندر خان - برادر كريم خان - را از كمينگاه ، با گلولهء تفنگ كشتند . و معظم اليه ، ناچار با اقارب و خواص خود ، مانند فيل دمان از فوج پشه ، گريزان ، به جانب شيراز ، روان گرديد .
عالىجاه آزاد خان ، با سىهزار نفر مرد دلاور پرخاشگر از عقبش مىتاختند . اتفاقا رسيدند به وى در جايى كه آن عالىجاه ، سواره بر نيزهء خود ، تكيه نموده و قاشقى در دست داشت و مادرش كاسه شوربايى در دست داشت . و آن عالىجاه ، شوربا مىخورد كه ناگاه ديد كه از دور ، گرد بسيارى از زمين ، به جانب آسمان برآمد و ماهچههاى « 2 » علمها آشكار شد و لشكر بسيار ، با بيدقى چند ، نمودار شد . مادرش را روانه نمود و خود بر نيزه تكيه نموده و نگاه مىكرد و از خويشان و غلامانش شصت نفر در عقبش بودند .
والاجاه آزاد خان افغان مذكور ، با سىهزار نفر سوار خونخوار ، با آتشخانهء بسيار ، با دستگاه پادشاهى و دبدبهء والاجاهى دررسيد و فى الفور ، صفها راست نمودند .
عالىجاه احمد خان ازبك - داماد سبحان ويردى خان كرد اردلانى - كه سالار پنجهزار نفر ازبك بود ، جوانى بود قوىبازو و بزرگجثه و در فنون جنگجويى و در آداب سوارى ، مشهور بود . قباى پيلهدوخته پوشيده بود و بالاى آن خفتان و بالاى خفتان ، زره كار استاد پوشيده و بالاى زره ، چهارآينهء فولاد بسته ، با شمشير برّان و خنجر خاراشكاف و كمان و تركش پرتير و از بادهء ناب ، سرمست ، به جانب والاجاه كريم خان زند همتبلند تكاور تاخت و به جانب آن جهانپهلوان ، تيرى انداخت . از وى رد شده و
هامش
( 1 ) - اصل : خواستند .
( 2 ) - سر علم كه به صورت ماه باشد .