غضب ، حكم فرمود هزار چوب به كف پاهايش زدند و زبانش را بريدند و هزار تومان ، جريمه از او گرفتند و او را از ملازمت ، اخراج نمود .
مقرر فرمود كه كوچهها و بازارها را پاك و پاكيزه و هموار بدارند و اخراجات دار الشفاها را از سركار ديوان اعلى بدهند . و مقرر فرمود كه فقراى بااستحقاق ، يعنى پيران فرتوت از كار افتادهء بىمداخل بىذخيره و اطفال يتيم بىمداخل بىكس بىذخيره و اشخاص ناقص الاعضاى بىكس بىمداخل بىذخيره را موافق حساب ، به اغنيا و متمولين بسپارند و التزامنامچه از ايشان بگيرند كه متكفل احوال ايشان باشند و هريك از اغنيا كه از اين مطلب ، روگردان باشند ، وصلهء ناهمرنگ ، مانند يهود ، به پيش جامهء خود بدوزند .
در معاملات ديوانى ، قرار چنان فرمود كه شريف و وضيع و عالم و جاهل و مجتهد و مقلد ، همشأن باشند . در عهد وى نجوا و افراط و تفريط و خيانت ، به هيچوجه در ميان نبود و از حق احدى ، چشم نمىپوشيد . و گاهى دستبردست مىزد و مىگفت : « هزار افسوس كه از روى غفلت و سرمستى ، نفايسخانهء ملوك صفويه را برهم زدم و به اين اجاق بابركت بااحترام ، خيانت نمودهام و مىترسم به همين سبب ، دولتم به زوال رسد و خاندانم برچيده شود . » و روز و شب ، با كمال سعى و اهتمام و دقت و غوررسى و تحقيق ، متوجه امور مرزبانى بود .
چون به همهء كمالات ، آراسته بود ، در هر شب جمعه ، چند نفر از علما و فضلا و فقها و حكما و شعرا و تجار و سياحان و درويشان را به ضيافت ، طلب مىنمود . فرمانفرمايى بود ، با عدالت و انصاف و مروت و نظم و نسق و تمييز و سختپيمان و نيكوعهد و خوشاخلاق و باوفا و باسخا و باحيا و باادب و پايهشناس و صاحب حسنرأى بود و از دروغ و تزوير ، بسيار بسيار طبعش متنفر بود .
اما بعد ، چون عالىجاه توشمال كريم خان وكيل الدولهء زند همتبلند ، حسب الحكم عالىجاه على مردان خان مختار الدولهء لهراسب اقتدار بختيارى ، به جانب فارس ، با دبدبه و
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٢٦٥