او گرفت كه اگر فساد يا فتنهاى در حدود ولايتش سرزند ، از عهدهء آن برآيد .
اتفاقا روزى سواره ، با دبدبه از راهى مىگذشت ، از پيش رويش غلام مقربش كه نديم و انيس و اكيلش بود ، با سرنيزه ، يك دانه به از دكان ميوهفروشى ربود . آن عالىجاه ديد و عنان كشيد و او را طلبيد و با گريه و آه و ناله به وى فرمود : « تو را از فرزند خود عزيزتر و دوستتر دارم . اگر تو را نكشم ، قانون رياست برهم مىخورد و فتنهها و فسادها و فسادهاى بسيار در هر گوشه و كنارى رو خواهد داد و . اول ، خود ، شمشير از غلاف كشيد و بر شانهاش زد و به غلامان اشاره نمود كه او را پارهپاره نمودند و فرمود به آيين عزت ، او را كفن و دفن نمودند و بازماندگانش را مراعات و نوازش نمود . و اين عبارت را دائم مىخواند : « لا يتم الرياسة الا بحسن السياسة . »
غلامى را در پى تحصيل صد تومان ماليات ديوانى ، به قريهاى فرستاد و در رقمش نوشتند كه قلقانه ، دو تومان به او بدهند و كاه و جو اسبش را بدهند و در روز ، خوراكش را نان و پنير و شير ، و در شب ، پلو با سركه و دوشاب بدهند . اتفاقا آن غلام به جور و تعدى ، كباب و حلوا در روز و در شب ، عرق دارچينى و آب ليمو و شربت قند گرفته بود و پنجهزار دينار ، علاوه بر قلقانه گرفته بود . چون در آن وقت ، رسم جاسوسى در سركار ملوك و حكام ، لازم و استوار بود ، جاسوسى اين خبر را به سمع آن عالىجاه رسانيد .
غلام مذكور را احضار فرمود و هزار چوب فرمود به كف پاهايش زدند و يك ظرف پر از فضله به خوردش دادند و ده تومان جريمه و اسب و يراقش را گرفتند و او را از چاكرى ، اخراج نمودند .
دانايان ، اين را بدانند كه از جمله بيست و چهار محلهء اصفاهان كه هريك بهقدر شهريست ، محلهء لنبان و محلهء بيدآباد و محلهء باغ مراد ، از غارت و تاراج ، ايمن ماندند - نظر به آنكه اين سه محله ، نشيمن لران مىباشند .
اتفاقا به عرض آن عالىجاه رساندند كه نزديك به شهر قمشه كه سخلوخانهء فارس و عراق است ، راهزنان ، اموال تجار و غيرهم را بردهاند . فى الفور ، حاكم قمشه را كه از
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٢٦٣