امير محمد سميع كارخانه آقاسى گنج على خانى ، چون در خدمت على مردان خان ، بسيار گستاخ بود ، در خلوت ، به خدمتش عرض نمود كه : « اى سرور مطاع ، هرچند با خود ، انديشه مىنمايم ، تو مرد عالم عارفى مىباشى . همهء كتب احاديث و قصص و تواريخ ، خواندهاى و حق و باطل را از هم خوب فرق مىنمايى و متشرع و متدين و عادل و منصف و با تمييز و در حكمرانى ، دقيق و غوررس و موشكاف مىباشى . چرا با اهل اصفاهان ، اين رفتار زشت ناهموار را نمودى ؟ » فرمود : « اى مرد ناعارف ، از روزى كه در عالم ، حكماى صاحب لبّ سليم و سليقهء مستقيمه ، بناى سلطنت و جهانبانى و نظام امور و رتق و فتق و حل و عقد شئون و اصلاح افعال و اعمال و انتظام مشاغل و مهمات بين عالم كون و فساد و اين جهان پراضداد را از روى عقل و كياست و ادراك نهادند ، چنين قانون نهادند كه هر پادشاهى ، هر شهرى را كه به لطف و خوشى ، متصرف گردد و اهل آن بلد ، بالطوع و الرغبه ، فرمانبردار گردند ، از همه ضررها و آسيبها در امان خواهند بود ؛ و اگر سلطان ، به جنگ و جدل و قهر و غلبه بر ولايتى مستولى گردد ، البته بايد تا سه روز و شب ، آن ولايت را به قتل و تاراج و غارت لشكر بدهد و پنجيك آن اموال غارت شده ، مال سلطان خواهد بود . ما الحمد للّه كه از روى مروت ، اذن قتل نداديم و اگر سلطان ، چنين نفرمايد ، لشكر ، جنگ و جدل نخواهند كرد و امور سلطنت ، صورتپذير نخواهد بود . ما دعوى سلطنت نداريم . ما خدمتگذار دولت ايرانيم . از امروز ، متعهد مىباشيم كه در قلمرو ما در شهرها و خارج شهرها اگر دينار و حبهء مال كسى را دزد ببرد ، ما ضامن آن مىباشيم . بايد يا آن مال را يا تاوان آن مال را به صاحبش برسانيم .
[ بايد ] در سخلوخانهها « 1 » ، سخلوچيان نشانيد و طرق و شوارع را به مستحفظين با امانت و ديانت و تسلط سپرد و حدود هر بلدى را به حاكم آن بلد سپرد و التزام نامچه از
هامش
( 1 ) - پادگانها .