تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
منسوبان خود بود ، به خوارى ، حسب الحكمش آوردند و هزار چوب تر به كف پاهايش زدند و ريشش را تراشيدند و كلاه كاغذى بر سرش نهادند و مهارش نمودند « 1 » و در چهار بازار ، با نقاره گردانيدند و اموالش را گرفت . و جاسوس‌ها در ميان طوايف لر و ترك و عرب و كرد فرستاده و مفهومش شد كه كدام طايفه ، اين راهزنى را نموده‌اند . آن طايفه را به قتل و تاراج داد و اموال دزديده را به صاحبانش داد . يكى از اقربايش ، دختر جميلهء فقيرى را به زور ، تصرف نموده بود . فرمود آلت رجوليتش را قطع نمودند و اموالش را گرفت و به پدر دختر بخشيد . همهء امور و افعالش و اعمالش از اين قبيل بوده . شخصى كه كمال تقرب و گستاخى در خدمتش داشت ، در خفا به خدمتش عرض نمود كه : « يك خروار ديوانى ، غله كه صد من به وزن تبريز باشد ، به هزار و پانصد دينار ، خريد و فروش مىشود . تو فرمانفرماى صاحب تسلط و اقتدار مىباشى . مقرر بفرما كه همهء مأكولات را از غله و غير غله را به قيمت مضاعف بفروشند و سررشتهء اين كار را به دست اين بندهء دولتخواه بده كه هرچه از قلمرو تو به تو ، و اصل و عايد مىشود ، من ، متعهد و ملتزم مىباشم كه دو برابر آن به تو رسانم . » آن عالىجاه ، با تبسم و سكوت بيرون آمد و به ديوانخانه نشست و وزرا و امرا و عمال ، هريك به ترتيب و نظام به جاى خود ايستادند . آن عالىجاه به آواز بلند ، مانند شير نر فرمود : « اى دولت‌خواهان ايران ، فلان كس ، از روى دولتخواهى ، چنين عرضى به ما نموده . ما كه امروز خدمتگذار و صاحب‌اختيار در دولت ايران شده‌ايم ، اگر عرض او را قبول نماييم و از قوه به فعل آوريم ، مواجبى كه به سپاه و لشكر مىدهيم ، به نصف مىرسد و خرج ايشان دو برابر مىشود و بىاسباب و آلات مىشوند و از ملازمت و خدمت ، فرو مىمانند و آيين سلطنت ، برهم مىخورد ؛ و فلان كس ، ما را لر بىفهم خرى پنداشته . » و از روى غيظ و
هامش
( 1 ) - يعنى براى عبرت ديگران ، ريسمانى در بينيش كردند .