تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
گنج على خانى ، از ملاحظهء اين اطوار ، عمامه از سر خود برگرفت و بر زمين زد و فرياد برآورد . . . همچنين سفل‌دان مرصعى كه محمد شاه والاجاه غازى هندى ، پيشكش والاجاه نادر پادشاه نموده بود و قيمت آن هفتادهزار تومان بود ، به دست لرى افتاده بود . آقا على اكبر گرگ يراق‌باشى و امير محمد سميع كارخانه آقاسى گنج على خانى ، به اتفاق هم ، سواره از در باغ بادامستان مىگذشتند . آن سفل‌دان را از آن لر مذكور ، به مبلغ سيصد دينار خريدند و آوردند در خدمت عالىجاه على مردان و پيشكش آن والاجاه نمودند و چگونگى را به خدمتش معروض داشتند و او را نصيحت نمودند كه : « اصفاهان را زير و زبر و خراب و بىآب و تاب نمودى ؛ و اين رفتار ، با پادشاهى ، منافات دارد . » آن عالىجاه ، متنبه شده ، قدغن فرمود و جارچيان در كوچه‌ها و بازارها جار كشيدند كه غارت و تاراج نكنند . امير حسن خوش‌حكايت مىگويد كه : « از در خانهء ميرزا مصطفاى مستوفى ، نزديك به مسجد ميرزا حسين شاه كارگذار درمش خان - لله‌باشى شاه اسماعيل خلد آشيان - كه اكنون آن مسجد ، مشهور به مسجد على مىباشد ، مىگذشتم . و در آن وقت ، آن خانهء ميرزا مصطفاى مذكور ، نشيمن باليوز انگليز بود و لرهاى بسيار در آنجا هجوم نموده بودند ، اموال آنجا را به غارت بردند . باليوز ، از راه خوف ، از درخت بالا رفت . او را به ضرب سنگ ، از درخت به زير آوردند و چون باليوز ، جوانى بود خوش شكل و شمايل و معشوقيت تمام داشت ، آن لران بىمروت ، به زور و ضرب ، آن‌قدر با آن دلارام پرىسيما . . . نمودند كه در ميان خون ، غوطه‌ور گرديد و نزديك به هلاكت رسيد . در آن حالت ، آشنائى دررسيد و او را از دست لران ، رهايى بخشيد و تا يك سال تمام ، جراحان بامهارت ، به معالجهء او پرداختند تا آن نازنين را صحيح و سالم ساختند . اما بعد ، عالىجاه على مردان خان مذكور ، والاجاه شاه اسماعيل مذكور را بر مسند شاهى ، متمكن نمود و خود را صاحب‌اختيار ، و عالىجاه ابو الفتح خان مذكور را وليعهد
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 260 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى