در جوابش عرض نمودند كه : « از ماليات ديوانى ، باقى نداريم و از خود ، چيزى نمىدهيم . » آن عالىجاه از شنيدن سخنان ايشان بسيار خنديد و فرمود : « آن دشمنانى كه خواهند آمد ، به شلتاق و زور و غارت و تاراج ، اموال شما را خواهند برد ؛ بلكه عرض شما هم از دست خواهد رفت . »
بعد فرمود زبلخانهء ملوك صفويه را به آتش سوختند - يعنى جامههاى زربفت كهنهء مستعمل مردانه و زنانه كه در انبار جمع شده بود ، بيرون آوردند و بسوختند و مفتول طلا و نقرهء آنها را حاصل نمودند . و به ضرابخانه بردند و درهم و دينار مسكوك نمودند و از آن بيست و پنج هزار نفر قشون ، آراسته نمود .
پس عالىجاه على مردان مذكور ، از روى مكر و خدعه ، نامهاى چند به رؤساى لشكر عالىجاه ابو الفتح خان مذكور نوشت كه : « اگر در وقت محاربه به نزد ما آييد و با ما متفق و مع شويد و ما داخل شهر اصفاهان شويم ، شرط آن است كه تا سه روز و سه شب ، شهر اصفاهان ، مال شما باشد . از غارت و تاراج و بىعرضى ، آنچه خواهيد ، بكنيد . » و عالىجاه مذكور ، از مكر و تزوير و خدعه و دستان خصم مكار ، بىخبر ، با دبدبه و كوكبهء شهريارى و بيست و پنجهزار نفر قشون آراسته از لر و كرد و ترك و تاجيك ، با آتشخانهء بسيار ، از شهر اصفاهان ، بيرون آمده و بعد از طى مراحل ، به منزل قئيز ، نزديك به اردوى عالىجاه على مردان خان مذكور ، نزول اجلال نمود و سرادق عظمت و جلال ، برپا نمود . و روز ديگر ، از دو جانب ، طبل جنگ فروكوفتند و مردان پرخاشجوى به آلات حرب آراسته ، از جاى برخاستند و سواران و پيادگان ، به ترتيب و نظام ، صفها آراستند . كه ناگاه از جانب لشكر عالىجاه على مردان خان مذكور ، عالىجاه اسكندر خان كل - برادر عالىجاه توشمال كريم خان شيرگير زند همتبلند - شمشير از غلاف بيرون كشيده و مركب بادپا را هى نموده ، بهجانب توپخانهء عالىجاه ابو الفتح خان مذكور . و به يك ضرب شمشير آبدار ، علم توپخانه ، با علمدار ، به دو نيمه نمود كه غوغا و هاىوهويى بلند شد و قاطبهء لشكر عالىجاه ابو الفتح خان مذكور ، از روى نامردى و
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٢٥٧