خدمتگذاريش مشغول گرديد . و آن عالىجاه از جانب آن والاجاه ، وكيل صاحباختيار بود . ناگاه عالىجاه على مردان بختيارى كه بزرگ ايل چهارلنگ « 1 » بود ، هواى پادشاهى در دماغش راه يافته ، با بيستهزار نفر از طوايف لر ، بهجانب اصفاهان آمد . چون به يك منزلى شهر اصفاهان رسيد ، عالىجاه ابو الفتح خان مذكور ، با هفتهزار نفر قشون آراسته ، از شهر اصفاهان ، بيرون و در ميان آن دو سالار و آن دو لشكر ، محاربهء عظيمه ، وقوع يافت و شاهد فتح و نصرت ، رو بهجانب عالىجاه ابو الفتح خان ، جلوهكنان ، برقعگشا گرديد و شكست فاحشى در لشكر عالىجاه على مردان مذكور افتاد . و عالىجاه مذكور و لشكرش به جانب لرستان فرار نمودند و به اندك زمانى ، تهيهء اسباب و آلات محاربه نموده و چهل - پنجاههزار نفر لر بىتمييز را جمع نموده و همه را به تاراج و غارت اموال و نواميس اهل اصفاهان ، اميدوار نمود .
اتفاقا عالىجاه توشمال كريم خان زند همتبلند شيرگير ، با محمد خان و اسكندر خان و صادق خان و باقر خان - اين سه برادر صلبى و بطنى وى - و زكى خان - برادر بطنى وى - و شيخ على خان و نظر على خان و قيطاس خان و خدا مراد خان و شكر على خان و آدينه خان و ياراويس خان و چند نفر ديگر از اقربايش كه هريك در پهلوانى و رزمجويى ، رشك رستم دستان و غيرت سام نريمان بودند و از شهر درگز خراسان كه والاجاه خلد آشيانى ، نادر پادشاه ، مهدى خان - سر ايل زند - به كله را با پدرهاى حضرات مذكوره بعد از مراجعت از سفر نصرتاثر هندوستان ، از روى مصلحت ملكى ، كشته بود و ايشان را به سرايل كرد چپشلو كه حاكم درگز باشد ، سپرده بود ، بعد از زوال دولت عالمآراى نادر شهنشاهى ، از درگز ، مستخلص شده ، مطلق العنان به جانب عراق آمدند ؛ بالاتفاق ، پشت بهپشت به همديگر داده و توشمال كريم خان را سالار مطاع و شاخص خود نمودند و مدتى به صحراگردى و راهزنى و شلتاق بر زيردستان ، معاش مىنمودند و در همهجا به
هامش
( 1 ) - يكى از ايلات بختيارى .