شجاعت و رشادت ، شهرت نمودند . عالىجاه آقاسى خان ملايرى ، ايشان را آورد و نزد خود ، ملازم نمود .
بعد از مدتى ، عالىجاه على مراد خان بختيارى ، بعد از شكست يافتن از محاربهء عالىجاه ابو الفتح خان بختيارى - بيگلر بيگى اصفاهان - به تهيهء اسباب جنگ و جدال اشتغال داشت . آن نرهشيران بيشهء « 1 » شجاعت ، يعنى شيرمردان زند همتبلند را طلب داشت و با خود ، متفق و مع نمود و با طمطراق و دستگاه سردارى و دبدبه و كوكبهء سالارى ، بهجانب اصفاهان عزيمت نمود .
چون اين خبر به عرض عالىجاه ابو الفتح خان - بيگلر بيگى اصفاهان و وكيل صاحباختيار شاه اسماعيل والاجاه سلطانى - رسيد ، خواست به تهيهء اسباب و آلات جنگ و جدال مشغول شود . صندقخانهاش از نقد و جنس ، خالى بوده و ماليات حسابى ديوانى را از شهر و بلوكات گرفته بودند . معطل و حيران ماند ؛ و خجالت مىكشيد كه از رعيت ، چيزى خلاف حساب بگيرد و طبع شريفش مايل و راغب به جور و تعدى نبود و به رويه و راه و رسم آبا و اجداد مرحومين خود ، نيكانديشه و صلاحيت و تقوىپيشه و صاحب ذكر و ورد بود و متهجد و سحرخيز و شبزندهدار بود ، و ناچار از متمولين شهر و بلوكات ، قرض خواست . به آن عالىجاه ، قرض ندادند .
آن عالىجاه ، به ملايمت و مداهنه ، از روى نصيحت و خيرخواهى ، به ايشان فرمود كه : « اگر امداد و اعانت به ما نكنيد و ما از على مردان خان ، شكست بيابيم و آن دون ستمپيشه ، با پنجاههزار نفر لر بىتمييز صحرانشين ، داخل شوند ، به جور و تعدى و شلتاق و غارت و تاراج ، شما را مستأصل خواهند نمود و از براى شما ، مال و عرضى باقى نمىگذارند و در روز قيامت ، مورد مؤاخذه خدايى ، ما نخواهيم بود . زيرا كه ما بهقدر قوه و استطاعت خود ، خدمتى كه به اهل اسلام ، بايد بكنيم ، خواهيم نمود . »
هامش
( 1 ) - اصل : بيشهء و .