شر شيران نر كه از بيشه ، بيرون تازند و بهجانب وحوش و انعام ، جست و خيز گيرند ، بيرون تاختند و مردانه به چستى و چالاكى و به دليرى و گردى و دلاورى و بيباكى ، با شمشير آبدار و سنان آتشبار و تير عقابكردار ، بيشمار از سپاه هزيمتهمراه افغان ، كشتند و انداختند و از خون لشكريان والاجاه احمد پادشاه دادگر قندهارى ، جوى خون ، روان . و روهاى سنيان ، به زارى به جانب آسمان و از هر طرف ، آن قشون شكسته ، احمال و اثقال و آلات و اسباب و يراق خود را بر زمين مىانداختند و مىگريختند . و سرهنگى از ايشان از اين قبيل سخنان مىگفت و مىگريست و دست بر دست از روى افسوس مىزد و بر سر زانو مىزد و به احمد شاه ، دشنام مىداد .
رستم الحكما آصف - تخلص مؤلف اين كتاب - در رزم دو والاجاه گويد :
ز افغان حقجو ، يكى يكهمرد * گريزان چنان گفت با آه و درد
كه اى احمد تاجور ، داد ، داد * نخواهى رسيدن دگر بر مراد
فغان از تو اى شاه مغرور مست * كه بر شيشهء ملك ، دادى شكست
خلايق به كشتن بدادى چرا * طمع كردهاى خام و اينت جزا
كه ايرانزمين ، جاى شيران بوَد * مكان گوان و دليران بود
مگر غافلى اى شه هوشيار * ز تيغ قزلباش اژدرشكار
خصوصاً خصوصاً خصوصاً قجر * كه باشند چو شير نر ، پنجهور
خصوصاً كلابى يل پرهنر * كم از ماده روبه ، برش شير نر
ندانم كز اين ايل چنگيز خان * چه خواهد رسيدن به ما اين زمان
مگر ناشنيدستى اى جمنسب * كه در عصر چنگيز كشورطلب
قراجار ، دستور چنگيز خان * كه بودى پسر عم آن كامران
چنين داد دستورى آن هوشمند * به سلطان هلاكو شه ارجمند
كه كردى سراسر خراب و نگون * رى و كوفه ، قزوين ، دگر شهر تون