بلندبالاى طويل اللحيه مىباشد . او را بگيريد . » سردار نامدار ، با هزار سوار نامدار ، به يك بار ، آهنگ آن شاهزادهء والاتبار نمودند و مانند نگين انگشترى ، او را در ميان رفتند و غوغاى گيرودار بلند شد .
والاجاه محمد حسن خان پرخاشجو ، هرچه تير در تركش داشت ، به جانب سواران انداخت و بسيارى را مجروح و بعضى را به خاك هلاك انداخت . اتفاقا يك تيرش بر زانوى سردار مذكور آمد و از پهلوى اسب و زانوى ديگر سردار گذشت و سردار ، با اسب بر زمين افتاد . باز سواران پرخاشجو به دورش هاىوهوى مىنمودند . شمشير آبدار آتشبار از غلاف برآورد و چند نفر را به ضرب شمشير ، دو نيم ، دو نيم نمود و بهجانب دشت ، عنانتاب گرديد و مانند برق لامع از نظر ايشان غايب شد و مدتى در قناتها پنهان بود و آذوقهء وى رندانه مىرسيد .
ابراهيم شاه ، پسر بزرگش را بهچنگ آورده كه محمد خان نام داشت و آلت رجوليتش را فرمود قطع نمودند و او را آغا محمد خان ناميد . و چون ابراهيم شاه كشته شد ، آن شاهزادهء والاتبار « 1 » از گريزگاه بيرون آمد ، شهر استر آباد ، نشيمن نمود .
هامش
( 1 ) - اصل : والاتبار را .