نكويى كند عمر ، بىشك دراز * نكوكار مانَد به عز و به ناز
از آن پادشه باد راضى ، خدا * كز او عدل و احسان بمانَد بهجا
اى برادران ايمانى و اى دوستان جانى و اى كسانى كه سراپا ، اشتها و حرص و شهوت و غرقهء دولت و ناز و نعمتيد ، بدانيد و آگاه باشيد كه دنيا ، محل زوال و فنا و هرچيز ، فانى است و باقى ، همى خدا است . زنهار كه تكيه بر زندگانى و اسباب دنيوى مكنيد و مغرور به مال و منال و اولاد مشويد - كه كار آسمان ، بىاعتبار و دنياى دون ، ناپايدار است . و شاه و گدا و توانگر و بينوا ، در مردن و جان دادن ، مانند هم ، خفته در گور و در زير خاك تيرهء گنديده و پوسيده و طعمهء مار و مور خواهند بود . اى برادر ، اندرز حكيمانهء مرا بشنو و نصايحم را گوش و از خر عجب و تكبر و خودپسندى ، به زير آى و راه و رسم بدى و غرور ، فراموش نما .
عرفى
ريشخندى به تو بنموده فلك ، غره مشو * كز دماغ تو برون آورَد اين باد غرور