تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
در ديگ زرين ، پخته مىشده . گاهگاهى ، عالىجاه فراش‌باشى ، از ايلچيان ، عذر مىخواست و اظهار خجلت مىنمود و مىگفت به ايشان : « ببخشيد تقصير ما را كه آقاى ما ، صحرانورد و بيابان‌گرد و بىاسباب است و شهرنشين نيست . » ايلچيان به او مىگفتند كه : « پادشاهان ربع مسكون ، همه ، به قدر صديك آقاى شما ، اسباب ندارند و اين سنگ‌هاى يشم مرصع به جواهر كنار فرش‌هاى شما ، گرانبهاتر از كشور روم است . » والاجاه ، شهنشاه اسلام ، نادر پادشاه دادگستر ، فرمود خيمهء دوازده‌تيركى را برپا نمودند ، با خيمهء مرواريد . و فرش‌هاى حرير و ترمه در آن‌ها گسترانيدند و سنگ‌هاى يشم مرصع به جواهر ، به ترتيب و موزونى ، به كنار فرش‌ها چيدند . و تخت طاووس محمد شاهى كه از به دو ايجاد تا حال ، به خوبى و گرانبهايى آن در هفت كشور ، ساخته نشده ، در ميان چادر مرواريد نهادند . وزرا و امرا و خوانين و باشيان و عمله‌جات پادشاهى ، صف‌برصف ، به ترتيب و نظام ، هركسى به مقام خود ايستادند . شهنشاه والاجاه ، سراپا به زينت‌ها و پيرايه‌هاى پادشاهى ، آراسته ، مانند خورشيد خاورى ، خرامان ، با طمطراق سرورى ، بر بالاى تخت طاووس زرين ، بر مسند مرواريد ، در ميان چهار بالش مكلل به لئالى نشست . به يك‌بار ، حضار ، از روى تعظيم و خضوع و خشوع ، سر ، فرود آوردند . آن شاهنشاه اعظم ، مانند شير غران نر ، ايلچيان را به پيشگاه ، طلب فرمود . پيش آمدند و از روى عجز به خاك افتادند و زمين را بوسه دادند و برخاستند و دست بر سينه ايستادند و دعا و ثناى پادشاه ، به‌جا آوردند و ادا نمودند . شهنشاه جم‌جاه پرسيد از ايشان كه : « شما ، چه كس مىباشيد ؟ آيا به جاسوسى ايران آمده‌ايد يا مقصود ديگر داريد ؟ » عرض نمودند : « پادشاها ، قربانت گرديم ، در كشور روم ، بعد از سلطان ، از اين بندگان ، نجيب‌تر و شريف‌ترى نمىباشد . به عزم اصلاح و طلب مصالحه و مسالمهء بين دولتين ايران و روم ، آمده‌ايم به خاك پاى قبلهء عالم و درگاه جهان‌پناه ملوك اميدگاه . » آن شاهنشاه جم‌جاه فرمود : « ما ، پادشاه ايران نيستيم . كدخدايى از ايران مىباشيم . اهل
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 222 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى