شهنشاهى رساند . و از اين خدمت شهنشاهپسند حكيمانه ، شاه را بسيار خوش آمده و رستم الحكما را مخاطب به صمصام الدوله فرمود و او را سركشيكباشى « 1 » خود نمود و يك دست يراق و اسباب حرب ، از كلاهخود و زره و چهارآيينه و شمشير و خنجر و قمه و قلچاق و كمان با تركش پرتير و ناوك و تپانچه ، همه گرانبها و بىنظير ، از سركار فيض آثار اعلى ، به وى عطا فرمود . و ناظر سركار عظمتمدار خود ، عالىجاه ، عبد الحسين خان پسر حاجى محمد حسين خان صدر مذكور را ميزبانش فرمود . و مقرر فرمود كه از اميرزادگان و حاكمزادگان و وزيرزادگان و كدخدازادگان ايران ، چهل نفر ، با يراق و اسباب زرين ، در خدمتش چاكرى نمايند .
از شفقت شهنشاه جمجاه ، مرتبهاش چنان بلند شد كه عالىجاه ، حاجى محمد حسين خان فخر الدولهء مروى كه در علم و فضل و كمالات ، فرد كامل بود و عالىجاه ، امان اللّه خان - والى كردستان - كه شاهوشى بود ، در عقبش ، نظر به علم و فضل و كمالاتش ، از روى ادب ، راه مىرفتند و رعايت حرمتش مىنمودند . و وزراى پادشاه ، هروقت كه او را مىديدند ، مانند انعام و وحوش كه شرزهشير نر را ببينند ، مشوش و هراسان مىشدند . و از روى ارادت و اخلاص ، در خدمت پادشاهى ، به مرتبهاى سعى و اهتمام داشت كه به سبب خدمات دلپسندش ، شاه جمجاه ، بر بالاى اورنگ شهنشاهى ، در حضور صناديد ايران ، حضورا و غيبتا ، آفرين و تحسين بسيار به وى مىفرمود .
بر دقيقهفهمان ، معلوم باد كه چون رستم الحكما ، مردى بود صاحبدل و روشنضمير و در جميع امور ، صاحب اجتهاد و راى صواب و عقل معاشش ، به سرحد كمال و قناعتپيشه و نيكانديشه و باحيا و باوفا و با مودت و بىكينه و خيرخواه شاه و درويش ، بلكه همهء اهل عالم و بىطمع و والاهمت و سخىعقلى بهجا و بخيل عقلى بهجا و در فعل خير ، بىاختيار بود ، از سن چهاردهسالگى تا بيست و پنج سالگى كه فرصتى
هامش
( 1 ) - رئيس پاسبانان .