تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
گذشته بود . عصاى زرين مرصع به جواهرى كه برادرم به دست مىگرفت و برابر شاه والاجاه مىايستاد ، به دست مبارك خود ، به دستم عطا نمود و فرمود : « به جاى برادرت بايست . » كمترين ، به خاك افتادم و با گريه ، عرض نمودم كه : « قربانت گردم ، از كمترين ، اين خدمت برنمىآيد . » پرسيد : « عيالت چند نفر مىباشند ؟ » عرض نمودم : « بيست و سه نفر . » روبه عالىجاه معيرباشى نمود و فرمود : « راست مىگويد . ما حساب ايشان را داريم . » بعد ، آن شهنشاه بنده‌نواز ، به اين بندهء پرعجز و نياز ، به مداهنه و ملايمت فرمود : « اى فرزند ، برادرت همين عصا كه در دستش بوده و برابر ما ايستاده بود ، همهء قوم و قبيلهء تو و اهل و عيال و اقربايت ، در مهد امن و امان بودند . و اگر تو ، اين عصا را به دست نگيرى و به جاى برادرت نايستى ، تو و اتباعت ، به مرغ هر كس كيش « 1 » بگويى ، هفت جاى سر شما را خواهند شكست « 2 » . » بندهء كمترين ، به استمالت و نويد آن والاجاه بنده‌نواز ، مطمئن القلب و اميدوار شده ، خلعت پادشاهى را زينت بر و دوش خود نموده و عصاى مرصع را به دست گرفته و برابر آن شاهنشاه جم‌جاه ايستادم و به خدمتگذارى ، مشغول شدم .

[ مصالحهء با عثمانى ]

اتفاقا از جانب سلطان روم خوش مرز و بوم ، چهار نفر از اعزه و اجله و اعيان آن اقليم مانند فردوس نعيم ، به درگاه آن شاه شاهان ، به سفارت و رسالت ، به عزم اصلاح‌بين دولتين آمدند . عالىجاه فراش‌باشى را ميزبان ايشان نمودند . بر دانشمندان ، پوشيده مباد كه ظروف و اوانى مجلس و شربت‌خانه و مطبخ پادشاهى ، جميعا از زر ناب بوده و مطبوخاتى كه به‌جهت پادشاه ، مهيا نموده مىشده ،
هامش
( 1 ) - اصل : كش . ( 2 ) - يعنى به هركس ، كوچكترين تندىاى بكنى ، با تو خشونت خواهد كرد .