داشته و نانخور و جامهپوش مرحوم پدر مهربان بوده ، با عدم آلات و اسباب و كتب ، به تعليم و تأئيد معلم ازلى و ابدى ، از جميع علوم و فنون متداوله ، نسخههاى درست بىعيب ، مسوده نموده و عنان فرصت ، از دست ، رها شده ، با خود ، از روى حكمت ، انديشه نمود كه دنيا ، فانيست و اعتبارى ندارد .
حافظ
اعتبارى نيست بر كار جهان * بلكه بر گردون گردان نيز هم
به لطايف الحيل بسيار حكيمانه ، به اذن و رخصت شاه جمجاه ، با مداخل در مرتبه ، يك و مخارج در مرتبهء قناعت ، بيست ، از دار الخلافهء تهران ، به دار السلطنهء اصفاهان آمده و در زير سايهء بلند پايهء شفقت و مرحمت نواب مستطاب مالكرقاب فلكجناب قمرركاب خورشيدقباب سكندرآداب سليمانالقاب ، محسود شاهزادگان هفت اقليم ، برازندهء تخت و چتر و نگين و ديهيم ، قرة العين خاقان صاحبقران گردون آستان ، حكمران اصفاهان و توابع و لرستان ، سيف الدوله ، سلطان محمد ميرزا ادام اللّه اقباله العالى « 1 » ، بهراحت ، زيست نموده . و با توجه و التفات و احسان و انعام و اعزاز و اكرام آن شاهنشاهزادهء اعظم معظم كامكار و به ميزبانى عالىجاه رفيع جايگاه و وزير باتدبير و روشنضمير با جود و كرم ، در سن هفتاد سالگى ، به جمعآورى و جرح و تعديل و اصلاح مصنفات و مؤلفاتى كه در به دو جوانى نموده ، مشغول گرديده .
غرض ، آنكه محراب بيك افشار قوشچى مذكور ، حكايت نمود كه : برادرم واقف حضور نادر پادشاه جمشيدجاه بود . آن خديو دادگر ، او را در پى تحصيل مبلغ سههزار تومان مال خود فرستاد . اتفاقا از برايش حادثهاى رو داد كه به سبب آن از موكب همايون پادشاهى ، روگردان شده و چنان فرار نمود كه مفقود الخبر گرديد . چون اين خبر به ذروهء عرض پادشاهى رسيد ، كمترين را طلب فرمود . در آن وقت ، بيست سال از عمرم
هامش
( 1 ) - خداوند ، نيكبختى فراوان او را پايدار داراد .