تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
بىنظيرى ساخت . ارباب عقول ، چنان بدانند كه هر عمل خيرى كه آن عالىجاه در عالم نمود و هر بناى خيرى كه در عالم نهاد ، همه ، از يمن بندگى و ملازمت اعلى حضرت جم‌جاهى ظل اللهى ، فتح على شاه بود . زيرا كه از فصاحت و بلاغت و آداب و فضايل و كمالات صوريه و معنويه ، خالى و عارى ، اما به التفات و عنايت پادشاهى ، در زراعت و فلاحت و تحصيل منافع و مهم‌سازى سپاه و رعيت ، يكه‌مرد كارى بود . بسيار فقرا و ضعفا و بينوايان را معين و دستگير و در حميت و غيرت و ننگ و ناموس و حلم و حوصله ، بىنظير بود و رحمه اللّه . به‌سبب عنايت و التفات پادشاهى ، در هر سالى مبلغ چهارصدهزار تومان ، از شهر اصفاهان و بلوكات و نواحيش ، غير ماليات و صادريات ديوانى ، و اصل و عايدش مىشد ، غير يزد و كاشان و قم . و فهم و ادراكش به عقل مردم بود ، نه به عقل خود . در حقيقت ، اگر ملازم پادشاه نبود و سايهء پادشاه بر فرقش نبود ، قابليتش آن بود كه در دكان بنشيند و روزى پانصد دينار ، اجرت بگيرد . بزرگى ، سزاوار آن خداييست كه به قدرت كامله ، چنين كارها مىنمايد - يعنى گدا را شاه و شاه را گدا و بينوا را توانگر و توانگر را بينوا مىگرداند . ديگر آن‌كه دوستان نادان ، آن عالىجاه را فريب داده ، دخترش را در خفا ، به عقد عالىجاه ، حيدر ميرزاى ولد عالىجاه ، اسحاق ميرزاى پسر والاجاه ، شاه اسماعيل درآوردند « 1 » . چون مؤلف اين تاريخ - رستم الحكما - از اين حادثه ، آگاه شد و چنين دانست كه اين معامله ، باعث هلاكت اسحاق ميرزا و اتباعش و حاجى محمد حسين خان و اتباعش خواهد بود و از براى اهل ايران ، فتنه‌هاى عظيمه و فسادهاى كبيره ، در ضمن اين مواصلت مىباشد ، رستمانه به درگاه شهنشاه جم‌جاه رفته و واقعه را به ذروهء عرض
هامش
( 1 ) - اصل : درآورد .