آتشبازى و معتبرين را خلعتهاى درخور شأن دادن و به نقل و شيرينى و اطعمه و اشربه ، اشخاص درخور را ميزبانى نمودن . و آن شهنشاه والاجاه را مسمى به نادر پادشاه نمودند و نقش نگينش را چنين نمودند :
نقش مبارك يكهغلام شاه تهماسب ثانى اعلى حضرت صاحبقران ، نادر پادشاه
هست سلطان بر سلاطين جهان * شاه شاهان ، نادر صاحبقران
اما بعد ، بر اولو الالباب پاكيزهء آفرينش و بر دانشمندان با فضل و بينش ، پوشيده مباد كه وقايعى كه از همت والاى آن سلطان غيور سفاك بىباك كشورگير باجستان تاجبخش ممالكآرا و آن خاقان ظفر توأمان نصرتقرين ، فرخپى همايونطالع مباركلقاى روشنراى ، يعنى نادر پادشاه والاجاه ظفرهمراه ، وقوع يافت ، مثل استيلا يافتن به ضرب شمشير آبدار ، به همت والاى مردانگى ، بر اعدا و غالب گرديدن ، به قوت بازو و لموم خردمندى و رسوم فرزانگى ، بر دو سرعسكر نامور رومى كه يكى از ايشان ، توفانپاشا و نام ديگرى يكنپاشا بوده و لشكر هريك از ايشان ، از صدهزار نفر ، بيشتر بودهاند ، با آتشخانهء بىشمار ، از توپ و خمپاره و زنبورك و صفشكن و غلبه نمودن در فارس بر محمد خان بلوچ طاغى ياغى ، با سپاه بىحد و مرّ و مقهور نمودن سركشان بسيار و متمردان بىشمار ، كه در هر قريهء عظيمه از قراى ايران ، به انحاء مختلفه ، ادعاى پادشاهى داشتند و تسخير قندهار و هرات و كابل و بلخ و توابع آنها و خراب نمودن قلعهء قندهار را و بدلش قلعهء نادر آباد ساختن و به پهلوانى و ضرب و زور و مردانگى و فرزانگى ، مسخر نمودن كشور هندوستان و تاج بخشيدن به پادشاه والاجاه هندوستانى ، يعنى محمد شاه والاجاه غازى تيمورى گوركانى و مسخر نمودن تركستان و افسر عطا نمودن به پادشاه رفيع جايگاه تركستان ، يعنى ابو الفيض پادشاه چنگيز خانى و تسخير بعضى بلاد روم و امان و زنهار خواستن سلطان روم از آن شهنشاه ايرانپناه و از روى عجز ، با وى مصالحه نمودن آن خديو غيور متعصب باحميت سفاك بىباك دادگستر ، از روى