حراست و صيانت ما تكاهل و اهمال بورزى ، تو دانى و خداى دادگر . بعد از اين در پادشاهى ، از تو ، فرمانروايى و از ما ، در بندگى ، خدمتگذارى و فرمانبردارى . »
فرمود : « از اين سخنان شما ، اعضاى ما مرتعش و خاطر ما مشوش شد . و چون دست از گريبان ما برنمىداريد و مىخواهيد اين بار گران را بر دوش ما بگذاريد و ما هم قربة الى اللّه ، اين بار گران را بر دوش بگيريم ، از روى غيرت و حميت و تعصب و ناموس و ننگ ، نه از راه رعونت و لذتطلبى و هوسناكى . و يقينا مىدانيم كه بعد از زحمتهاى بسيار و مشقتهاى بىشمار ، در زير اين بار گران كه از كوههاى عالم ، گرانتر است ، آخر الامر ، ما و قبيله و عشيره و اتباع ما خواهيم شكست . اما الحكمة للّه الواحد القهار « 1 » .
سعدى
عقل گويد مرو كه نتوانى * عشق گويد كه هرچه باداباد
فرمود : « رضانامه بنويسيد و سجلى مرقوم نماييد و همهء صناديد و اعيان ايران ، از ارباب علم و فضل و حكمت و اصحاب سيف و قلم و صنعت و حرفت ، آن را مهر نماييد تا ما بىملامت و شماتت خلايق ، به خدمات جهان كدخدايى و لشكرآرايى و مملكتپيرايى و رعيتپرورى و دادگسترى و اسلامپناهى ، به عون اللّه تعالى ، اشتغال نماييم و از خدا ، اجر و ثواب خود را بخواهيم . »
پس حسب الامرش ، حضرات مذكوره ، طومار رضانامهء طولانى ، مانند شب يلدا نوشتند و آن را چون كاهكشان پرستاره ، به امهار معتبرين ، مزين و مجلسآرا نمودند . و در اسعد ساعات و ايمن اوقات ، عالىجاه ، تهماسب قلى خان را بر تخت پادشاهى ، با طنطنهء كوس و كوركه و نقاره و طبل و كرنا و مجلسآرايى ، به انواع سازها و مطربان نغمهپرداز و مغنيان خوش و رقاصان ماهطلعت پرعشوه و ناز و چراغان نمودن و
هامش
( 1 ) - دانش از آن خداوند چيره شونده است .