تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
امام قلى پوستين‌دوز را به پادشاهى ، چه كار است ؟ بايد از نسل خليفه‌سلطان ، كسى را بر تخت شاهى نشانيد . » عالىجناب خلد آشيانى ، ميرزا رحيم شيخ الاسلام اصفاهانى ، به آن شخص قائل و مصدقينش گفت : « چرا سخن‌هاى بيهودهء نامعقول مىگوييد ؟ مگر آيهء كريمهء ملك را در قرآن مجيد نخوانده‌ايد ؟ پادشاهى و عزت و ذلت را خدا مىدهد . و همهء ملوك و سلاطين و انبيا و رسل و اوصيا ، سيّما حضرت خاتم النبيّين و آل طاهرين و خلفاى راشدينش و حضرات ائمهء معصومين ، صاحب حرفه و كسب بوده . برهان اين قول سديد ، اين كلام مستدام معجزنظام : و علمناه صنعة لبوس لتحصنكم من بأسكم « 1 » مىباشد . در حقيقت ، همين تهماسب قلى خان ، صورتا و سيرتا شايستهء پادشاهى است و بس . » ناگاه شخصى از حضار مجلس كه نكته‌دان و صاحب طبع موزون بود ، آهى از دل بركشيد و گفت : « اى صاحبان دانش و بينش ،
ببريد از مال و از جان ، طمع * به تاريخ لا خير فى ما وقع « 2 »
» عالىجاه ، تهماسب قلى خان ، مكالمات ايشان را شنيده ، از پس ديوار و ايشان را احضار فرمود . عالىجناب ، ميرزا رحيم شيخ الاسلام را به خلعت گرانمايه ، سرافراز نمود . و آن شخص بيهوده‌گو را فرمود طناب به حلقش افكندند و او را خفه نمودند . و از آن شخص موزون ، سؤال فرمود كه : « اى خانه‌خراب بىانصاف ، تو چه گفتى ؟ آنچه گفتى ، يك‌بار ديگر بگو . » عرض نمود :
بريدند شاهان ز شاهى طمع * به تاريخ الخير فى ما وقع
آن شاعر را هم به خلعت و انعام ، مفتخر فرمود . همهء حضار ، بعد از مشاورت ، به خدمتش عرض نمودند به اتفاق و موافقت و اتحاد رأىهاى صواب كه : « ما بالطوع و الرغبه ، بلا اكراه ، تو را به پادشاهى و خداوندگارى خود قبول نموديم و دست از دامانت برنمىداريم . و خداوند قادر منّان ، از روى رحمت ، بر ما منت نهاده . و اگر در تربيت و
هامش
( 1 ) - و به [ داود ] فن زره [ سازى ] آموختيم تا شما را از [ خطرات ] جنگتان حفظ كند . قرآن مجيد ، سورهء 21 ، آيهء 80 . ( 2 ) - خيرى در سرانجام كار نيست .