دماغش بود ، به جوش آمده و خيل روميان ، مانند درياى قلزم ، متلاطم و مواج و چون برق ، در حركت و بهسان رعد ، در خروش آمدند و چنين به خاطرشان رسيد كه كشور ايران ، بىخداوند و از شرزهشيران و گوان و دليران ، خالى شده سرعسكر خونخوار ، با سپاه بىحد و شمار ، به سرحد ايران ، پا نهادند .
اين مطلب ، به ذروهء عرض شهنشاه جمجاه رسيد . با دبدبه و كوكبهء شاهنشاهى و آلات و اسباب بسيار و لشكر بىشمار ، اما بىسورسات و ناقص اسباب و ضايع آلات و شوريده ادوات ، به محاربهء سرعسكر روم ، عزيمت نمود و تكيه بر قوت بازو و نيروى بختفيروز خود داشت و عالىجاه ، تهماسب قلى خان را به جانب خصمى ديگر ، مأمور فرمود . عالىجاه معظم اليه ، تدارك لشكر خود را به وجهى احسن نمود . به دينار و درهم ، اصلاح امور و اسباب و آلات و ادوات ايشان نمود و به محاربهء معاندين شتافت .
اما بعد ، چون شهنشاه جمجاه ، بهجانب سرعسكر روم ، آهنگ نمود و كمال جد و جهد و سعى و اهتمام در دفع نمودن دشمن نمود ، نظر به آنكه لشكر ، تهىدست و ناآراسته و بىاسباب و گرسنه بودند و اميد به احسان و انعام پادشاهى نداشتند ، در محاربه ، كوتاهى نمودند و چارهء دشمن ، نتوانستند نمود . آخر الامر ، از طرفين ، كار به مصالحه و مسالمه انجاميد و شهنشاه جمجاه ، شاه تهماسب ، با دبدبه و كوكبهء شهنشاهى ، از آن سفر بىفتح و ظفر پرخسارت و ضرر ، بازگشت به دار السلطنهء اصفاهان نمود و بر تخت پادشاهى قرار گرفت . و شروع در عيش و عشرت نمودن و خوشگذرانى نمود و فرمود دولتخانهء مباركهء سعادت آباد كه مسمّى به هفتدست مىباشد ، با تالار چهلستونى كه در جنب آن به فرمانش ساخته بودند ، به زينتها و پيرايهها آراستند و پيراستند و آيين چراغان و آتشبازى در آن برپا نمود .
در مجلس مينو مثال خاقانى ، در غايت عيش و كامرانى ، با امردان گلرخسار سمنبر سرو قد نرگسچشم كرشمهساز شكرلب و ساقيان لالهعذار ماهروى زهرهجبين هلالابروى چشمجادوى مشكينموى پرعشوه و ناز بلورينغبغب ، با خنياگران
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٢٠٠