فرمانبردارى و اطاعت خلايق مىباشند و بس .
غرض آنكه شايستهء تاج و تخت پادشاهى ، زيبندهء دستگاه عالمپناهى ، در حقيقت ، حضرت جمجاهى ظل اللهى ، تهماسب قلى خان دادگستر لشكر آراى رعيتپرور غيور سفاك بىباك ، در جادهاى داخل و روان بود كه از عقب ، نمىتوانست بازگردد ، مگر آنكه بهقدر قوه و قدرت ، روبهپيش برود . و بهسبب اصلاح امور دين و دنيا و مهمات خلايق ، مانند حضرت موسى ابن عمران ، كليم اللّه ، به ايماهاى لاريبى و اشارتهاى غيبى ، اتلاف و اهلاك مخدوم غافل و ولىنعمت جاهل خود ، بىاختيار از روى اضطرار ، گردنگيرش شد .
غرض آنكه به طريقهء تير انداختن و كمان پنهان نمودن و تزويرات و مكر و حيله و خدعهء بسيار و تلبيسات و دستان و رنگ و نيرنگ بىشمار كه ذكر آنها از حكمت ، دور ، اما در همهء مجالس و محافل ، مذكور است ، نواب همايون ، پادشاه جمجاه ، شاه تهماسب ثانى و قاطبهء اقاربش به درجهء شهادت رسيدند و شهد شهادت چشيدند . و از نسل صفويه ، ذكور ، كسى باقى نماند ، مگر خلف صدق شاه جمجاه ، عباس ميرزا « 1 » كه او را در صندوق ، پنهان نمودند و در شب ، او را وارد ارض اقدس ، نجف اشرف كردند و آثار بروز و ظهورش در اوايل جلوس نواب وكيل الدوله ، كريم خان است . و خليفه سلطانىها و از دخترهاى خلد آشيانى ، شاه سلطان حسين كه در حبالهء جنتمكانى ، رضا قلى ميرزا و غيره ، آنچه تولد يافته ، مانند رضوان آرامگاهى ، شاهرخ شاه . غرض آن كه ذكر نمودن در اين كتاب كه قاتل شاه جمجاه ، شاه تهماسب ، كه و باعث قتلش ، چه بود ، مصلحت نيست . زيراكه وضوح اين مطلب ، اظهر من الشمس است . حاجت به ذكر آن در اين كتاب نيست . العاقل يكفيه الاشاره « 2 » .
هامش
( 1 ) - وى در واقع ، قرار بود شاه عباس سوم باشد .
( 2 ) - عاقل را اشارهاى كافى است .