تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
خوش‌آواز و مطربان خوش‌ساز نغمه‌پرداز ، روز و شب ، به شرب بادهء بىغش دلپذير روح‌پرور و خوشگوار و لطيفه‌گويى و ظرافت و هم‌آغوشى و بوس و كنار و كام گرفتن به طريقهء خروس‌مذهبى ، از شاهدان طناز پرناز عشوه‌پرداز خوش‌اطوار و به اكل و شرب اطعمه و اشربهء لذيذهء سازگار ، مشغول بود كه ناگاه يكه‌شرزهء شير بيشهء شجاعت ، نهنگ بحر ذخّار كياست ، ماه آسمان سخاوت ، رستم ايران‌پناه ، ظل ظلّ اللّه ، چاكر خدمتگذارش ، عالىجاه ، تهماسب قلى خان قرخلوى نامدار ، به وجه احسن ، دفع دشمن نمود و مظفرا و منصورا ، سالما و غانما ، با سپاه ظفر همراه آراستهء پيراسته ، با درهم و دينار ، با غنايم بسيار و اسراى بىشمار و سرهاى اعداى بدمنش ناسازگار ، وارد و به آستانه‌بوسى شاه جم‌جاه ، ولىنعمت خود ، شرفياب گرديد . در وقت ورود آن سپهدار جم‌اقتدار ، آن خسرو كامگار ، از بادهء گلرنگ ، مخمور و مست و با دليران طنّاز ، دست‌دردست و پيش روى مباركش ، امردان شنگول شوخ و شنگ زيباى سمن‌بر ، در زنده‌رود ، در اطراف پل حسن پاشا « 1 » كه به خوبى آن ، كسى نديده و نشنيده و سى و سه چشمهء فراخ‌دهنه مىباشد و در زير آن‌ها مكان‌هاى خوب دلكش بسيار ، به‌قدر جا نمودن پنجاه - شصت‌هزار نفر ، ساخته شده ، همه ، مكشوف العوره به شناورى و آب‌بازى ، مشغول بودند و آن پادشاه كامران ، از تماشاى ايشان ، محظوظ و متلذّذ « 2 » بود . عالىجاه ، تهماسب قلى خان ، به حضور ساطع النّور و الا ، مشرف گرديد . در هفت جا به خاك افتاد و از روى ادب ، زمين بوسيد و مفتخر و مباهى به تحسينات و نوازشات پادشاهى گرديد . اما از ديدن اين حركات زشت ناصواب شهنشاه مالك‌رقاب كامياب ، قلبش ملول و محزون و از شنيدن مصالحهء با روميان ، شيفته‌خاطر و جگرخون گرديد و از حضور پرنور و الا ، با رخصت ، به مقام خود ، بازگشت نموده و با خود ، فكر و تأملى نمود و خدعه‌اى به خاطرش رسيد .
هامش
( 1 ) - همان سى و سه پل . ( 2 ) - اصل : ملتذذ .