داستان بر تخت نشستن و پادشاهى نمودن شاه تهماسب ثانى
اما بعد ، چون والاجاه جمشيدكلاه فريدوندستگاه سكندررتبت سليمانبارگاه زيبندهء تاج و تخت سلطانى ، ظل اللّه ، شاه تهماسب ثانى ، بر مسند حكمرانى و اورنگ جهانبانى ، برنشست و از خدمات عالىجاه ، نادر قلى خان قرخلو ، بسيار خوشش آمد ، او را مخاطب به تهماسب قلى خان فرمود و خلعت فاخر سراپا ، با اسب بىنظير يراق مرصع و شمشير و خنجر يراقمرصع ، با فرمان قضاجريانى « 1 » مشتمل بر فرمايشات ، از برايش در شيراز فرستاد كه اول ، تعمير و مرمت مزار امامزادههاى شيراز نمايد و بعد از آن از جانب كهكيلويه و بهبهان و خوزستان و عراق و قلمرو علىشكر و همدان و كرمانشاهان و لرستان و همه را مسخر نمايد و ياغيان و طاغيان و متمردان و سركشان آن حدود را در ربقهء اطاعت و انقياد درآورد .
عالىجاه معظم اليه ، حسب الامر شهنشاهى ، مشغول خدمتگذارى گرديد . و نواب همايون ، شاه تهماسب ، به ورود اصفاهان ، تالار و عماراتى كه والاجاه ، شاه اشرف افغان ، از خلد آشيانى ، شاه تهماسب ثانى ، در سعادت آباد ، خراب نموده بود و در سرپل شهرستان ، مثل آن ساخته بود ، در دامنهء كوه نزديك به قريهء خوراسكان ، امر و مقرر فرمود آنها را خراب نمودند و اسباب و مصالح آنها را آوردند به سعادت آباد ، به كنار زندهرود ، به جاى اول ، تالار با لواحق بىنظيرى ساختند و همه را منقش به طلاى خلاصى و لاجورد بدخشانى و مزين به آيينههاى صافى نمودند كه تالار چهلستون ، مثل آن ، در همهء عالم ، كسى نديده و نشنيده .
عالىجاه ، تهماسب قلى خان قرخلوى مذكور ، هر خدمتى را كه از سركار فيض آثار
هامش
( 1 ) - اصل : قضا جريانى كه .