تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
نمود و فصد كرد و چندان خون از رگش رفت كه رحلت نمود . جسدش را بر سر راه گذاردند و از آنجا گريزان رفتند . چون عالىجاه ، نادر قلى خان قرخلوى جهان‌پهلوان سفّاك ، با لشكر خونريزش از دنبال افاغنه مىشتافتند ، چون جسد ملا زعفران را ديدند بر سر راه افتاده ، آتش كينه و خشمشان فرونشست . عالىجاه ، نادر قلى خان قرخلوى نامدار ، به امرا و باشيان سپاه خود فرمود : « مصلحت در آن است كه از اين مكان ، بازگشت نماييم و سركشان و ياغيان و طاغيان را مطيع و منقاد پادشاه جم‌جاه ، شاه تهماسب بكنيم و تمشيت امور سلطنتش را به احسن وجه بدهيم و اصلاح مهمات جهانبانيش بنماييم . و انشاء اللّه تعالى ، بعد ، به فراغ بال و خوشى احوال و اطمينان قلب ، به عزم تسخير هرات و قندهار و كابل برويم و تلافى مافات كرده و قندهار را زير و زبر نماييم ، مانند شهر تون « 1 » و رى كه هلاكو ، آن‌ها را ويران نمود . » و از آنجا با لشكر ظفر توأم كارساز ، مظفّرا و منصورا و سالما و غانما ، وارد دار العلم شيراز گرديد و امور آن مملكت بابركت پرنعمت و ناز ، از لطف آب و هوا و از فرط لطف و صفا و از خلق خوش اخلاق غريب‌نواز و از چيزهاى خوش دلكش ديگر ، بر هفت كشور ، طنّاز و حدود و توابعش را از روى عدل و انصاف و تمييز و حساب و احتساب ، تمشيت داد . و مهمّات آن خطهء فردوس مانند ، يعنى فارس نيكواساس را به احسن وجهى ، از روى قسط و نظم و نسق ، منصفانه ، انتظام و ترتيب « 2 » داد . و ابواب عيش و عشرت و سرور و محبت و شادمانى و كامرانى ، بر اهل آن مرز و بوم خوش قواعد و قوانين و نيكو آيين و رسوم گشاد . اتفاقا روزى به بقعهء شريفهء حافظيّه ، به زيارت اهل قبور رفت . ديوان معرفت‌نشان فطنت‌بنيان خواجه حافظ شيرين‌كلام ، در حقيقت محض الهام را از روى خلوص نيّت ،
هامش
( 1 ) - شهرى در نزديكى قاين خراسان بوده است . ( 2 ) - اصل : تربيت .