بىكس را به درجهء شهادت رساند . و جسد پاكش را در ميان آوردند و همهء خلايق ديدند . و والاجاه ، اشرف شاه افغان و همهء حضار ، از شيعه و سنى ، بسيار گريستند . ناگاه اعزه و اعيان و رؤساى افاغنه و اهل سنت ، شمشيرها را از غلاف درآورده و آن قاتل ظالم حرامزادهء ملعون را به ضرب شمشير و خنجر ، پارهپاره نمودند و جسد نجس و شومش را به آتش سوختند و خاكسترش را به مزبله ريختند .
پس والاجاه ، اشرف خان - شاه افغان - با دبدبهء پادشاهى و كوكبهء مملكتپناهى ، با سىهزار نفر لشكرى خونخوار ، از شهر اصفاهان ، بيرون رفته ، به قريهء گزو . از آنجا به قريهء مورچهخورت ، نزول اجلال نمود . كه ناگاه والاجاه ، نادر قلى خان قرخلوى رزمجوى سفاك و بىباك ، چون شير ژيان ، با لشكرى خونخوار ، مانند پيك اجل دررسيد . فى الفور ، از دو طرف ، صفها آراسته گرديد و از دو جانب ، طنطنهء كوس و كوركه و نفير كرنا ، بلند و در كانون سينهء دليران ، آتش غيرت و كينه ، برافروخته و شعلهور و پرگزند شد . و از دوجانب ، چنان حرب عظيمى درپيوست كه از افاغنهء بختبرگشته ، بيش از حساب كشته شدند و از ايشان جوى خون ، روان شد .
والاجاه ، اشرفشاه افغان و لشكرش ، مانند گلهء گور كه از شيران نر ، فرار نمايند ، از رزم نادر قلى خان قرخلوى سپهدار جهانپهلوان و سپاهش گريز نمودند و به جانب شهر اصفاهان شتافتند ، با هزارگونه سهم و خوف و تشويش . و چنان مشوش و مضطرب بودند كه والاجاه ، اشرفشاه افغان دادگستر مملكتپرور بختبرگشتهء مذكور ، عمامهاش بر حلق مباركش افتاده بود . به همين هيئت ، داخل شهر شد . در همان شب ، قدغن شد كه مردهاى شيعه ، از شهر اصفاهان ، بيرون بروند . بعضى از شهر ، بيرون رفتند و بعضى در گوشهوكنار و زيرزمينىها پنهان شدند .
در همان شب ، والاجاه ، اشرفشاه دادگستر باانصاف كسرىسلوك ، با توابعش ، از ترس دشمن خونريز ، بهجانب فارس ، فرار نمودند قاطبتا ، با اهل و عيال ، نالان و گريان .
عالىجاه ، نادر قلى خان قرخلوى نامدار جهانپهلوان ، مانند پيك اجل ، از عقب ايشان
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٨٩